و زمخشرى در اساس البلاغة گفته : طرب خفّتى است كه در سايه حزن يا سرور پيدا مىشود « 1 » [ كه قيد شدّت را ندارد ]
قوله : و هذا القيد : مرحوم شيخ مىفرمايد : آنكه در تعريف غناء نقش اساسى دارد همين قيد اخير يعنى اطراب به معناى ايجاد طرب يعنى خفّت كذائى است و همين است كه صوت را صوت لهوى مىكند و ادّلهء حرمت آن را مىگيرد يعنى آهنگ بگونهاى باشد كه انسان را سرمست كند و عنان اختيار را از كفش بربايد و او را به سكر و مستى و مدهوشى بكشاند . و ديوانهوار پايكوبى كند [ و گرنه صرف خوش خواندن و ترجيع صوت كه مذموم و لهوى نيست . ]
قوله : و هو الذى : در شعر شاعر عرب هم كلمهء طرب به همين معنى منظور است آنجا كه مىگويد :
اطربا و انت قنّسرّى * و الدهر بالانسان دوّارى
« 2 »
اى انظرب طربا و انت قنّسّرى اى شيخ كبير ، [ يعنى آيا طرب و پايكوبى مىكند و خود را كودك و نوجوانى مىدانى و سبكسرى مىكنى در حالى كه تو پيرمردى فرتوت هستى يعنى ديگر اين كارها از تو قبيح است و تو بايد دنيائى از متانت باشى و همانطورى كه تشيّخ صبى خندهدار است همچنين تصبّى شيخ هم مضحك است ] حال مراد از اين طربى كه شاعر ، شيخ كبير را بر ارتكاب آن سرزنش مىكند همان حالت خفّت . . . مىباشد و گرنه مجرّد شادمانى يا اندوهگينى كه از پيرمرد قبيح نيست . او نيز مثل ديگران احساس و عاطفه دارد و از امورى مسرور مىگردد چه اينكه از امورى هم محزون مىشود .
قوله : و بالجمله :
هامش
( 1 ) اساس البلاغة ص 277 مادّهء طرب
( 2 ) ديوان عجّاج ص 314