تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
اشكال دوّم : مقدّمه : گاهى وصف در مبيع وصف صحت است مثل بصير و سميع بودن در عبد و . . . و گاهى وصف كمال است مثل خياطت و كتابت و . . . و هركدام كه باشد گاهى موضوعيّت دارند و مقوّم بيع هستند يعنى اصلا معامله روى همين عنوان انجام شده مثلا گفته : بعتك البصير ، الكاتب و . . و گاهى ذات المبيع و ذات عين خارجى مبيع است و اين اوصاف به صورت شرط ضمن العقدى مطرح هستند كه تخلّف آنها موجب خيار عيب و تخلّف شرط مىگردد نه موجب بطلان . با حفظ اين مقدمه مىگوئيم : اينكه شما ما نحن فيه را از موارد تعارض اشاره و وصف قرار داديد ، اين بنابر اينست كه : خود وصف عنوانى صحيح و سالم و خالص و خالى از عيب بودن موضوعيّت داشته باشد و مقوّم بيع باشد و در حقيقت گويا بجاى بعتك هذا العبد گفته بعتك هذا البصير در چنين فرضى ما مرددّيم كه آيا متعلّق قصد اصلى طرفين اسم اشاره و مشاراليه محسوس است ؟ يا مقصود عنوان و وصف مذكور است ؟ و دو وجه مذكور جريان پيدا مىكند . ولى حقيقت اينست كه : همانطورى در باب عيب [ از خيارات ] خواهد آمد وصف صحت موضوعيت نداشته و مقوم مبيع نيست كه بود و نبود مبيع دائر مدار بود و نبود آن باشد بلكه وصف صحت به صورت شرط ضمن العقدى ملاحظه مىشود [ چه تصريح به آن كنند مثلا بگويد : بعتك هذا الشيئى على ان يكون سالما من العيب ، و چه تصريح نكنند و التزام عملى بر آن باشد كه عقلاء عالم روى اين بنا و التزام به صحت معامله مىكنند ] و شاهد بر مطلب هم قضاوت عرف و هم حكم شرع است : امّا عرف ، عنوان عبد - لبن - بيت - سيّاره و . . . را بر اين اشياء اطلاق مىكنند چه صحيح باشند و چه معيوب ، پس صحت مقوّم مبيع نيست .