سعد گفت : نمىدانم .
حضرت فرمود : راست گفتى كه لا ادرى گفتى .
سپس فرمود : ستارهء زحل نزد شما چگونه است ؟
سعد يمانى گفت : ستارهء نحس است [ و ما به او فال بد مىزنيم . ]
حضرت فرمودند : اين حرف را نزن ، چرا كه زحل ستارهء امير المؤمنين است و هم او ستارهء اوصياء ( بعد از على ( ع ) ) است و زحل همان نجم ثاقبى است كه قرآن از آن ياد كرده [ آنجا كه فرموده :
وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ ، وَ ما أَدْراكَ مَا الطَّارِقُ ، النَّجْمُ الثَّاقِبُ
« 1 »
]
2 - روايت مدائنى كه مرحوم كلينى در كافى از امام صادق ( ع ) روايت كرده :
حضرت فرمودند : خداوند در فلك هفتم ستارهاى [ شايد همان زحل باشد ] آفريده است كه او را از آب سرد آفريده و ساير ستارگان را از آب داغ ، و آن ستاره ، ستارهء انبياء ( ع ) و اوصياء ( ع ) است ، و هم او ستارهء امير المؤمنين است ، و آن ستاره مدام مردمان را به خروج از دنيا [ خروج قلبى و دلبستگى نداشتن ] و زهد و وارستگى در دنيا امر مىكند ، و نيز آنان را دعوت مىكند كه در اين دنيا خاكنشين باشيد و خاك را فرش خويش ساخته ، و خشت را بالش قرار داده و جامهء خشن و زبر بپوشيد ، و طعام غليظ بخوريد ، و خداوند ستاره مقرّبتر از آن بسوى خود نيافريده است . « 2 »
قوله : و الظاهر : مرحوم شيخ مىفرمايد :
منظور از اين امر و نهى از ستاره ، امر و نهى لسانى و اختيارى نيست بلكه
هامش
( 1 ) سورهء طارق / 1 و 2 و 3 .
( 2 ) كافى ج 8 ص 258 حديث 369 .