مسئلهء كشف و دلالت مطرح است . و اينك چند مثال :
همهء ما از مشاهدهء دود به وجود آتش منتقل مىشويم و دخان كاشف از نار و دالّ بر او است درحاليكه فى الواقع اين دخان نيست كه علت نار است بلكه اين نار است كه علّت دخان است .
همهء ما از مشاهدهء سرخى چهره به وجود خجالت يا خشم زياد منتقل مىشويم و حمرة الخجل ، علامت خجالت است در حالى كه فى الواقع سرخى چهره كه در انسان خجالت را ايجاد نمىكند بلكه عامل خجالت مطلب ديگرى است و او در روح و نفس انسان اين حالت انفعالى را ايجاد كرده و باعث شده كه آثار آن را در چهره مشاهده كنيم .
همچنين از مشاهدهء زردى چهره به وجود ترس يا بيمارى منتقل مىشويم .
از شنيدن صداى زنگ درب منزل به وجود طارق منتقل مىشويم . از برافراشته شدن پرچمهاى سبز و سه رنگ به وجود جشن و شادى منتقل مىشويم ، از نصب پرچم سياه وجود عزا و مصيبت را كشف مىكنيم .
از اجماع فقهاء با شرائط آن ، قول معصوم را كشف مىكنيم و . . .
در تمامى اين موارد رابطهء ميان دو شيئى ، رابطهء كشف و دلالت و علاميّت است .
حال اگر كسى در رابطهء با حوادث ارضيه و اوضاع فلكيه معتقد باشد كه فلان وضع فلكى علامت و فلان حادثهء ارضى و كاشف از وقوع فلان رويداد است بدون اينكه وضع فلكى را مؤثّر و بوجود آورندهء اين حادثه بداند و يا حادثه أرضى را موجد فلان وضع فلكى بداند و يا هر دو را به عامل ثالث مستند كند ، بلكه صرف كشف و علاميّت باشد كه ما از راه فلان وضع فلكى علم به فلان حادثه پيدا مىكنيم يا چنين اعتقادى موجب كفر است يا خير ؟
شيخ اعظم ره مىفرمايد : تا آنجا كه ما خبر داريم احدى از فقها فتوى به كفر
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 590
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٥٩٠