ص 115 مىخوانيم : هذه الجملة ، كانت شايعة فى تلك العصور يخاطب بها العظماء فى افتتاح خطاباتهم للتكلم معهم و معناها : اختار الله عز و جل لك ما هو صلاحك . ] يعنى خداوند آنچه خير و صلاح دنيا و آخرت شما است به شما بدهد [ در مقام دعا است . ] من در گذشته كارم اين بود اسلحه به شام مىبردم ، و آنها را به مردم شام مىفروختم ، از آنهنگام كه خداوند امر ولايت و محبّت شما خاندان را به من شناساند [ و مستبصر شدم و توفيق يافتم كه شيعه شوم ] خيلى از كار خودم دلگير و دلتنگ شدم و با خود گفتم : از اين پس ديگر اسلحه براى دشمنان خداوند [ ناصبىهاى شام ] نخواهم برد .
امام ( ع ) فرمودند : [ مانعى ندارد ] باز هم اسلحه به شام ببر ، و به آنان به فروش ، چرا كه خداوند بهواسطه آنها [ كه در مرز حكومت اسلامى قرار داشتند . ] دشمنان ما و شما يعنى روم [ كه مسيحى بودند و درصدد ضربه زدن به مسلمين . ] را دفع مىكند .
بعد فرمودند : امّا هنگامىكه ميان ما و شاميان [ حق و باطل ] جنگ درگرفت ، در اين شرائط خاص هركسى كه بسوى دشمنان ما سلاحى را حمل كند كه آنان به وسيلهء اين اسلحه عليه ما استفاده كنند ، پس اين فروشنده و حامل مشرك است .
مرحوم شيخ مىفرمايد : هر دو روايت صريح هستند در اينكه حكم به حرمت بيع سلاح به اعداء دين مختصّ به صورت قيام حرب ، ميان مسلمين و معاندين است ، و امّا در شرائط عادى و صلح و آرامش ، مانعى ندارد .
دستهء دوّم : اخبارى داريم كه بقول مطلق ، بيع مذكور را تجويز كرده و تفصيل نداده است ، و آن مكاتبهء صيقل است ، راوى طىّ نامهاى به امام ( ع ) نوشته : من مردى هستم كه شمشيرها را خريدارى مىنمايم و آنها را به سلطان مىفروشم ، آيا چنين بيعى براى من جايز است ؟
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 412
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤١٢