و مىپرستيدند ولى در اينجا بر خود بت اطلاق شده از باب اطلاق مجازى به علاقهء حالّ و محلّ كه لفظى كه اسم محلّ بوده بر حالّ اطلاق شده ، تا اينجا كلام شهيد بود ، و هيكل مذكور نظير غائط است كه در اصل اسم بوده براى محلّ منخفص و پست ولى مجازا بر خود عذرهء انسانى كه حالّ در آن محلّ باشد اطلاق شده است . ]
مانند صليب كه مسيحيان آن را به گردن آويزند و در مراكز عبادات خود و جاهاى ديگر از آن استفاده مىكنند و آن را شعار خويش دانسته و تقديس مىكنند و شكلهاى گوناگونى دارد . و مانند صنم و بت [ اعمّ از مجسّمهاى و تصويرى ] كه بتپرستان آن را پرستيده و بدان تقرب مىجويند و در برابر آن به سجده مىافتند و آن نيز هيئات مختلفى دارد .
حال چه صليب و چه صنم با همين وجود خاص و شكل ويژهء صليبى و صنمى لا يقصد منهما الّا الحرام كه تقرب به غير خداوند و سجده در برابر غير خدا باشد ، حال هياكل عبادت مذكور حرام هستند [ ساختن آنها - اجرت گرفتن بر آنها ، تعليم اين صناعت به ديگران ، تعلّم آن ، بيع و شراء آن ، و انواع تقلبات و تصرفات در آن حرام مىباشد ] و دليل بر حرمت اينها امورى است :
1 - ادّعاى نفى خلاف و بلكه بالاتر از آن ادعاى اجماع : اجماعى است كه اينها حرام هستند و مادّه فساد هستند و بايد نابود شوند پس اكتساب بدانها نيز حرام خواهد بود .
2 - فرازهائى از روايت تحف العقول : مجموعا به چهار فقره از آن استدلال مىكنند :
الف : و كل امر يكون فيه الفساد مما هو منهى عنه ، و صليب و صنم هم از امورى است كه فيه الفساد و مادّه فساد است و لذا منهى عنه بوده و حرام خواهد بود . و اكتساب به آن هم حرام است .
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 308
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٠٨