بود ، پس كلمهء للاصل او للنص اشاره به دو مبناى مذكور است . ] از يك نظر دو دسته مىباشند :
1 - منافع حلالى كه موجب ماليّت عرفيهء عين نجس مىشوند و آنها همان منافعى است كه عند العرف و العقلاء منفعت مقصوده و مهمّه و معتدّبها از شيئى است كه نجس را مال مىگردانند و عرفا آن را بهادار و ارزشمند مىگردانند ، سه مثال :
الف : پوست ميته : در اين رابطه بايد گفت بلاشك انتفاع از آن در جهت طلب آب براى وضو و غسل و تطهير لباس و بدن لاجل الصلاة ، و اكل و شرب و خلاصه در هرآنچه كه مشروط به طهارت باشد ، حرام است .
ولى كلام در استقاء و طلب آب به جلد ميته در جهت آبيارى مزارع - باغات - اشجار ، گلسازى - سيراب ساختن چهارپايان و . . . است كه آيا اين گونه انتفاعات از آن جايز است يا نه ؟ فتواى جماعتى جواز انتفاع مذكور است . حال روى اين مبنا بايد گفت جلد ميته از اعيان نجسهاى است كه منفعت محلّله دارد آن هم در حدّى كه معتدّبها بوده و سبب ماليت عرفيهء آن مىگردد .
ب : موى خنزير : مىدانيم كه خنزير نجس العين بوده و بجميع اجزائش نجس است و از جملهء اجزاء موى بدن خوك است ، حال بلاشك استعمال آن در حال اضطرار مانعى ندارد . ولى كلام در اينست كه استعمالش در حال اختيار جايز است يا نه ؟ مسئله مورد اختلافى است و چنان كه در شرح لمعه ج 2 ص 282 كتاب الاطعمه و الاشربه بيان شده اكثر بر منع هستند ، و عدّهاى هم مجوّز هستند و بنابراين قول ، شعر الخنزير از اعيان نجسهاى است كه داراى منافع محلّلهء مقصوده عند العقلاء مىباشد .
ج : كلاب ثلاثة : « كلب ماشيه ، سگ زراعت ، كلب حائط » اين سه نيز از اعيان نجسه هستند ولى داراى منافع محلّلهاى هستند كه عند العقلاء معتدّبها و
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 295
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٩٥