كرده است : راوى مىگويد : فدايت شوم ، مردمان كوهستان [ كه دامدارى دارند ] اليات و دنبههاى گوسفندانشان سنگين شده [ و سبب اذيّت حيوان مىگردد . ] و لذا آنها را قطع مىكنند [ تا گوسفند سبكبال و راحت باشد . ] اين اليات مقطوعه چه حكمى دارد ؟
امام فرمود : حرام است [ منظور خوردن آنها است ] سپس تعليل كرد به اينكه چرا حرام است ؟ چون اينها ميته هستند و قرآن فرموده :
حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ .
راوى عرضه مىدارد : فدايت شوم ، آيا در جهت استصباح از آنها استفاده مىشود ؟
حضرت فرمود : مگر نمىدانى كه اينها به دست و لباس انسان اصابت مىكند [ و وقتى با آن سروكار داشتى طبعا اين گونه است و لباس يا بدن ملوّث مىشود ] و چنين استعمالى حرام است ؟
كيفيت استشهاد : امام اوّل زمينهسازى كرد و به صورت ارشاد فرمود : مگر نمىدانى كه اين دنبهها به دست و لباس اصابت مىكند ؟ سپس گويا اين امر علت حرمت است و فرمود : و هو حرام يعنى چون معمولا اصابت و تماس هست لذا حرام است ، مفهومش اينست كه : اگر انتفاع بر وجهى باشد كه موجب تلويث لباس و بدن نشود مانعى ندارد . و هو المطلوب .
قوله : و امّا حمل : مرحوم صاحب جواهر « 1 » ره فرموده : مراد از اين حرمت حرمت تكليفى نيست بلكه حرمت وضعى است يعنى و هو نجس و ربطى به ما نحن فيه ندارد .
مرحوم شيخ مىفرمايد : اين حمل بر خلاف ظاهر لفظ حرمت است كه ظهور در حرمت تكليفى دارد و هيچ شاهد و قرينهاى هم بر اين حمل وجود ندارد پس قابل قبول نيست .
هامش
( 1 ) جواهر الكلام ج 5 ص 315 .