است « 1 » و مىدانيم كه مراد از عين يعنى حقيقت و ماهيت و ذات شيئ و نجس العين يعنى چيزى كه ذاتا نجس و از اعيان نجسه است و عصير عنبى كه اين گونه نيست بلكه يك نجاست عرضى دارد كه به زودى زايل مىشود . پس عصير عنبى مشمول اجماع مذكور هم نيست .
قوله : و يمكن : ما خود در عصير عنبى جواز معاوضه را تقويت كرديم حال ممكن است جواز را به ديگران هم نسبت دهيم به اينكه : كليه كسانى كه گفتهاند : اعيان نجسه بيع و شرائش حرام است و قيد قابل تطهير نبودن را افزودهاند در ما نحن فيه قايل به جواز هستند چون عصير عنبى قابل تطهير است و قيد مذكور را ندارد و اذا انتفى القيد انتفى المقيد كه منع باشد . با اين حساب مجوّز بيع در مسأله زياد مىشود .
قوله : و لم اجد : بطوركلى در رابطه با معاوضهء عصير عنبى دو مبنا وجود دارد :
1 - مبناى شيخ اعظم جواز بيع و شراء آنست به دليل عمومات بيع در تجارت كه بيان شد .
2 - مبناى سيّد صاحب مفتاح الكرامه كه عدم جواز معاوضه است . « 2 »
شيخ ره مىفرمايد : در ميان فقهاء شيعه غير از صاحب مفتاح الكرامه كسى را نديدهام كه تصريح به خلاف كرده باشد و صريحا فتوى به منع دهد . و ايشان به دو دسته ادلّه تمسك كرده است .
الف : دستهء اوّل عبارتست از عموماتى كه در آغاز مكاسب گذشت و در همين مسأله نيز بدانها اشارت رفت ، از قبيل فرازى از روايت تحف العقول كه :
او شيئ من وجوه النجس ، و عصير عنبى بعد از الغليان و قبل ذهاب الثلثين ،
هامش
( 1 ) تذكرة ج 1 ص 464 .
( 2 ) مفتاح الكرامة ج 4 ص 12 .