پس ردّ خود آن به مالك وجهى ندارد آرى خمر اگر بخواهد پاك شود بايد انقلاب به سركه پيدا كند كه در آن صورت هم موضوع عوض شده و عنوان ديگرى جاى خمر را گرفته است ، اينست فرق ميان دو فرع مذكور .
قوله : و بالجمله : ويژگى مهم عصير عنبى بعد از غليان و قبل از ذهاب ثلثين در اينست كه هم نجاست و هم حرمت شرب آن دو امر عرضى بوده و صرفا در يك محدودهء معيّنى كه متوسط بين الحالتين [ حال قبل از غليان و حال بعد از ذهاب ثلثين ] است بر عصير عارض مىشوند و احكام چيزهايى را دارد كه متنجّس شده و نجاست عرض پيدا كرده آن هم قابل زوال است و در چنين چيزهايى مانعى از بيع نيست .
قوله : فلا يشمله : حال كه نجاست و حرمت عصير عنبى ، عرضى و زوالپذير است پس آن فراز از روايت تحف العقول كه فرمود : او شيئ من وجوه النجس عصير عنبى را شامل نيست زيرا كه مراد از وجه عنوان است و عنوانات نجسه همان اعيان نجسه مىباشند كه از اول با حفظ عنوان نجس هستند و عصير عنبى كه فى نفسه از عناوين نجسه نيست آرى در يك حدّ معيّنى نجاست بر او عارض مىشود و لذا مشمول آن حديث نبوده و محكوم به حرمت بيع نخواهد بود .
و حديث نبوى ( ص ) انّ الله اذا حرم شيئا حرّم ثمنه ، نيز ما نحن فيه را شامل نيست چرا كه مراد حديث حرمت مطلقه است يعنى اگر خداى تمام يا اهمّ منافع چيزى را بقول مطلق تحريم كرد ثمن آن را هم تحريم كرده است . و عصير عنبى كه بقول مطلق حرام نشده تنها در حالت متوسطى حرام شده كه زوالپذير است .
پس عصير عنبى مشمول اين حديث هم نيست .
و نيز معقد اجماع علّامه هم عصير عنبى را شامل نيست .
بيان ذلك : علّامه ادعاى اجماع نموده بر اينكه بيع نجس العين فاسد و باطل
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 155
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٥٥