فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ
( 32 )
( پس ) آنكه او را اين صفت ها باشد ، اللّه است ؛ پروردگار شماست كه راست است ؛ پس چيست بعد راستى مگر گمراهى ؟ ! پس از كجا گردانيده مىشويد ؟ !
تفسير : مشركان نيز معترف بودند كه اين امور كلّى و كارهاى عظيم الشان را جز خدا ( ج ) كسى انجام داده نمى تواند « 1 » . ازينجاست كه خداوند ( ج ) فرمايد : چون او را خالق و مالك اصلى و مدبّر تمام عالم مى دانيد ؛ پس چرا نمى ترسيد سواى او ديگرى را معبود قرار مى دهيد ؟ ! معبود بايد خالق كل ، مالك الملك ، رب مطلق ، و متصرّف على الاطلاق باشد ؛ چون به وى اقرار كرديد ، چرا اعراض مى كنيد ؟ ! چون تنها ذات وى راست است ، پس از راستى ، جز دروغ چه مى ماند ؟ ! از راست گذشتن و در اوهام باطل گم گشتن كار خردمند نيست .
كَذلِكَ حَقَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لا يُؤْمِنُونَ
( 33 )
همچنين ثابت شد حكم پروردگار تو بر آنان كه بيرون شدند از دايرهء صلاح ؛ كه ايشان ايمان نمى آرند .
تفسير : خدا ( ج ) از ازل در قسمت اين سركشان متمرّد ايمان ننوشته ؛ سبب آن در علم الهى ( ج ) سركشى و نافرمانى آنهاست . بنابرآن « 2 » ، آنچه خدا ( ج ) نوشته بود از فسق و نافرمانى ، بر آنها صادق آمد .
هامش
( 1 ) . نمى تواند انجام بدهد .
( 2 ) . بنابراين ،