لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ
سود نرساند ايشان را و مى گويند ايشان : اين ها شفيعان مااند نزد خدا ؛
تفسير : تا اينجا بيان معاملهء آنها با خدا ( ج ) و پيغمبر ( ص ) بود ؛ اكنون صورت خداپرستى شان را بشنويد : خدا را مى گذارند و چيزهاى را مى پرستند كه هيچ نفع و ضررى در دست آنها نيست . هنگاميكه از اوشان « 1 » مى پرسند ، گويند : بدون شبهه خداى بزرگ كه آسمانها و زمين را پيدا كرده « 2 » يكى است : امّا اصنام را از آن جهت رعايت بايد كرد كه شفاعت مى كنند ، و نزد خداى بزرگ مهمّات دنيائى ما را اجرا مى نمايند ؛ و اگر بعد از مرگ سلسلهء حيات شروع شود ، آنجا هم به شفاعت ما مى پردازند ! كارهاى خرد و كوچكى كه در دائرهء اختيار خودشان است ، به خودشان مربوط مى باشد ؛ بايد ما به عبادت آنها بپردازيم .
قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ
( 18 )
بگو : آيا خبردار مى كنيد خدا را به آنچه نمى داند در آسمانها و نه در زمين ؟ ! پاكى ويراست ؛ و برتر است از آنچه ايشان شريك او مى دارند .
تفسير : دو امر را دعوى مى كنند : يكى اينكه بتان شفاعت مى كنند ، ديگر اينكه شفاعت كننده سزاوار پرستش مى گردد . اين هردو دعوى نادرست است . چيزهاى حقيقى و اساسى در علم خداست . بر خلاف تعليم الهى ( ج ) اثبات حقّانيّت اين اصول غيرواقعى و خود تراشيده چنان است كه گويا خداى متعال را خبر مى دهند كه چنين چيزها حقيقت دارد ؛ حال آنكه خدا ( ج ) مىداند كه يكى از اين امور در آسمانها و زمين و در هيچجاى آن واقع نشده ؛ يعنى اين چيزها در هيچجا وجود ندارد . اگر وجود مى داشت ، هر آئينه در علم خدا ( ج ) نيز مى بود و
هامش
( 1 ) . ايشان
( 2 ) . پديد آورده