تفسير : حضرت الهى ( ج ) بر اهل مكّه هفت سال قحط « 1 » مسلّط كرد . چون قريب به هلاك رسيدند ، مضطرب شده از آن حضرت - صلّى اللّه عليه و سلّم - درخواست دعا نمودند و وعده دادند اگر اين عذاب برداشته شود ، ايمان مى آريم . به دعاى آن حضرت - صلّى اللّه عليه و سلّم - بلاى قحط رفع ، و آسودگى نازل گرديد . امّا ، باز آنها به شرارت هاى سابقه عودت نمودند ؛ آيات خدا را تكذيب مى كردند ، و از قدرت و رحمت او تعالى انكار مى نمودند ؛ بلكه انعامات الهيه را نتيجهء اسباب و حيل ظاهرى خود مى دانستند ، و قدرت و رحمت الهى ( ج ) را خيالات پراگنده و اوهام بى اساس مى ناميدند . دربارهء اين رفتار آنها ، خداوند ( ج ) فرمايد : خوب است هرقدر مى توانيد مكر و حيله نمائيد ؛ مگر « 2 » ياد بايد داشت كه جميع حيلتان يگان يگان نوشته مىشود ، و تمام سوانح و دفتر اعمالتان به روز قيامت پيشتان گذاشته مىشود ، درحاليكه از فرشتگان هيچ مكر شما نهان نيست ، از علم محيط خداى مقتدر چگونه خارجشده مى توانيد ؟ ! شما به مكر و حيلهء خود مغروريد و مى نازيد حال آنكه تدبير خفيّهء الهى از مكر و تدبير شما بسيار سريع و مؤثر « 3 » است ، او تعالى عنان مجرم را به حدّى رها مى نمايد كه در نشئهء غفلت از خود رود ، و تصوّر سزا به خيالش راه نيابد ؛ چون پيمانهء شقاوتش لبريز شود ، دفعتا گرفتارش نموده دمار از روزگارش برآرد !
بنابرآن « 4 » ، عاقل بايد از نرمى و بردبارى خداى حليم و اعطاى روزگار فرخنده و اوضاع موافق ، ايمن نشود . معلوم نيست كه بعد از فراغ بال و آسايش حال ، چه سختى و پراكندگى آمدنى است ! چنان كه در آتى در مثال سفر بحرى بيان مى فرمايد .
حضرت شاه - رحمة اللّه مى فرمايند : در وقت سختى نگاه انسان از اسباب منصرفشده محض « 5 » بسوى خدا ( ج ) مى باشد ، همين كه هنگام مصيبت گذشت و مقصد حاصل شد ، خدا را فراموش مىكند و متوجه اسباب مى گردد ، و نمى ترسد كه خدا ( ج ) مىتواند بار ديگر آن سختى و رنج را پديد آرد ! چه ، زمام تمام امور در قدرت حضرت اوست ؛ چنان كه صورتى از آن در مثال سفر دريا بيان مى گردد .
هامش
( 1 ) . قحطى
( 2 ) . ليكن
( 3 ) . سريع تر و مؤثرتر
( 4 ) . بنابراين ،
( 5 ) . فقط