خداوند آن را منع نمى كرد .
وَ ما كانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فِيما فِيهِ يَخْتَلِفُونَ
( 19 )
و نبودند مردمان مگر يك امّت ، پس اختلاف كردند ؛ و اگر نبودى كلمه اى كه سابق صادر شده است از پروردگار تو ، هر آئينه حكم كرده شدى ميان ايشان در آنچه كه در آن اختلاف دارند .
تفسير : شايد مشركين مى گفتند : خدا در دين شما منع كرده ؛ در دين ما منع نكرده است ! جوابشان داده شد : هميشه دين خدا ( ج ) واحد است ؛ در اعتقادات حقّه تفاوتى نمى باشد ؛ چون مردم در اين بين گمراه شده به فرقه هاى مختلف تقسيم شدند ، انبيا را فرستاد تا آنها را بفهمانند و به دين حق باز آرند . خداى سبحان در هيچ زمانه و در هيچ ملّت شرك را جائز نداشته است ؛ امّا ، اختلافات مردم را كه جبرا و قهرا محو نفرمود ، از اين جهت بود كه از اوّل در علم خداوندى فيصله شده بود كه دنيا جاى عمل است ، نه جاى فيصلهء قطعى و آخرين ؛ در اينجا براى انسان تا اندازه اى آزادى داده شده است كه طريق اعمال را برطبق خواهش خود اختيار كند ؛ اگر اين امر سابقا طى نمى شد همه اختلافات يكباره فيصله مى گرديد .
وَ يَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ
و مى گويند : چرا فرو فرستاده نشد بر محمد ( ص ) نشانه اى از پروردگار وى ؟ ! پس بگو : جز اين نيست كه علم غيب خدايراست ؛ پس انتظار بريد ؛ هر آئينه من با شما