قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لا أَدْراكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ
( 16 )
بگو : اگر خواستى خدا ، نخواندمى آن را بر شما ، و خبردار نكردى خدا شما را به آن ؛ پس به درستى كه درنگ كردم من در ميان شما عمرى پيش از وى ؛ آيا چرا در نمى يابيد ؟ !
تفسير : هرچه را خدا ( ج ) مى خواهد پيش شما مى خوانم ؛ و هرچه بخواهد به وسيلهء من شما را واقف مى گرداند . اگر او تعالى خلاف آن را مى خواست ، مرا چه يارا بود كه از خود كلامى ساخته به او منسوب مى كردم ؟ ! چهل سال از عمر من پيش چشمانتان گذشته است . در اين مدّت طويل اطّلاع كافى به احوالم داريد . صدق و عفاف ، امانت و ديانت ، و ديگر اخلاق حسنهء من ميان شما ضرب المثل گرديده !
معروف و مسلّم است كه من امّى هستم ؛ پيش هيچ معلّم ظاهرى زانوى تعليم ننهاده ام « 1 » ! كسى كه چهل سال قصيده اى ننوشته و در هيچ مشاعره شريك نشده ؛ كتابى باز نكرده ؛ و قلمى در دست نگرفته و در درسگاهى « 2 » ننشسته ؛ چه ممكن است ناگهان بدون مدد الهى ( ج ) و تأييد غيبى كلامى بيارد كه در فصاحت و بلاغت ، متانت و جزالت ، جدّت اسلوب ، سلاست و روانى ، جن و انس را عاجز نمايد ؛ و در مقابل علوم و حقايق آن ، معارف جهان خيره گردد ؟ ! چنان هدايت مكمّل و عالم شمولى در دسترس فرزندان آدم گذارد كه در قبال آن ، همه قوانين باستان منسوخ قرار داده شود ؛ در پيكر بى جان ملل و ممالك بزرگ روح تازه دمد ؛ سامان حيات ابدى را فراهم كند و حيات نوينى روى كار آرد .
فكر كنيد ؛ پاك نهادى كه در مدّت چهل سال به هيچكس دروغ نگفته ، و تهمت نبسته ؛
هامش
( 1 ) . زانوى تعلّم نزده ام !
( 2 ) . مدرسه