دانست . امّا ، جاى تعجّب است كه امروز اولاد آدم مى خواهد كه در عوض رب خود آن دشمن ازلى و اولاد و اتباع او را رفيق و خيرخواه و مددگار بسازد ! آيا برتر از اين بى انصافى و ظلم خواهد بود ؟ ! اين قصّه پيش تر در چندين جاى مفصّل گذشته است ، و ذكر آن درين موقع « 1 » ، تنبيه است بر اينكه بر رونق و زينت دنياى فانى فريب خورده ، و از آخرت غافل شدن ، همه اثر تحريك و تسويل شيطان است ، كه نمى خواهد ما به وطن اصلى و آبائى خود ( جنّت ) واپس برويم . نصب العين او اينست كه به لباس دوستى از ما انتقام دشمنى قديمى خود را بگيرد ! انسان را لازم است كه از چنين دشمن چالاك ، هيچ وقت غافل نباشد . كسانى كه بر متاع دنيوى مغرورشده ، خود را عزيز و ضعفا را حقير مى دانند ؛ آنها در تكبّر و تفاخر به راه شيطان لعين مى روند .
تنبيه : ابن كثير در خصوص بعضى روايات ( كه در آن ابليس را اصلا از جملهء ملائكه وانمود مىكند ) تحرير داشته است كه قسمت غالب آن از اسرائيليّات است ، و نقل آن محض « 2 » براى تدقيق نظر است ؛ چه ، بعضى چيزهاى آن روايات يقينا دروغ است ، زيرا كه قرآن حكيم آن را صراحتا تكذيب مىكند .
ابن كثير ( رح ) تحرير خود را دوام داده ، به كلمات متين راجع به اسرائيليّات چنان بحث قيمتدارى نموده است ، كه قابل مطالعه و حفظ كردن است . در اينجا محض « 3 » ض از خوف تطويل ، نمى توان به تحرير آن پرداخت .
* ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً
( 51 )
حاضر نكرده بودم ايشان را ( وقت ) آفريدن آسمانها ، و زمين و نه ( وقت ) آفريدن خودشان ؛ و نيستم گيرنده گمراهان را مددگار !
تفسير : در حين پيداكردن زمين و آسمان ، ما اين شياطين را دعوت نداده بوديم « 4 » كه آمده تماشا كنند كه درست ساخته شده است و يا در تخليق چيزى نقص و فتور است ؟ خلاصه ، در تكوين و ايجاد عالم نه از
هامش
( 1 ) . در اين موضع ،
( 2 ) . فقط
( 3 ) . فقط
( 4 ) . دعوت نكرده بوديم