نبود ؛ بلكه محض « 1 » ازين سبب بود كه ضرر دنيوى به او رسيده بود .
وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما كانَ مُنْتَصِراً
( 43 )
و نبود او را هيچ جماعتى كه يارى دهندش بجز خدا ؛ و نشد او انتقام گيرنده .
تفسير : نه جمعيّت و اولاد به كارش آمد ، و نه معبود باطل كه آن را شريك خدا گردانيده بود ؛ و نه خودش قوّتى داشت كه مانع عذاب خدا ( ج ) مى شد ؛ و يا انتقام گرفته مى توانست « 2 » .
هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَواباً وَ خَيْرٌ عُقْباً
( 44 )
اينجا ، همه اختيار براى خداى بر حق است ؛ وى بهتر است از روى ثواب دادن ، و بهتر است از روى جزادادن .
تفسير : هر پاداشى كه در مقابل هر عمل به كسى بدهد ، مناسب و موزون است . درين جهان و در روز قيامت ، همه كارها در تحت اختيار اوست ؛ هيچكس مجال ندارد كه در فيصلهء « 3 » او تعالى مداخلت نمايد .
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ
و بيان كن براى ايشان مثل زندگانى دنيا ، كه وى مانند آبى است
هامش
( 1 ) . فقط
( 2 ) . مى توانست انتقام بگيرد .
( 3 ) . داورى ، حكم ، حكومت