تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَباً
( 41 )
نتوانى آن را جستن ؛
تفسير : يعنى ، در سزاى تكبّر تو باد سموم برخيزد ؛ و يا ديگر آفت سماوى طورى نازل شود كه باغ را به ميدان خشك و لشم و بيابان تبديل دهد ؛ و يا آب نهر را بكلّى بخشكاند كه با وجود كوشش زياد جارى نشود .
وَ أُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ
و فراگرفته شود همه ميوهء آن ؛ پس هنگام بامداد ماليد دو دست خود به حسرت ؛
تفسير : يعنى ، كف افسوس مى ماليد ؛
عَلى ما أَنْفَقَ فِيها وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها
بر آنچه خرج كرده بود در ( عمارت آن ) ؛ و آن افتاده بود بر سقفهاى خود ؛
تفسير : حضرت شاه صاحب ( رح ) مى نويسد : عاقبت بر باغ او همان آفت رسيد كه از زبان آن مرد نيك برآمده بود . در اثناى شب ، آفت سماوى به صورت آتش پديد آمد ، و هرچيز « 1 » آن را سوزانده ، تودهء خاكستر نمود ؛ و آن همه صرف پول و زحماتى كه براى بدست آوردن نفع ، كرده بود « 2 » ، هدر رفته ؛ و سرمايه را هم تباه كرد .
وَ يَقُولُ يا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً
( 42 )
و مى گفت : اى كاش نكردمى شريك با پروردگار خود هيچكس را .
تفسير : اكنون افسوس و پشيمانى سودى نمى بخشد ؛ زيرا ، اين پشيمانى و ندامت از ترس الهى ( ج )
هامش
( 1 ) . همه چيز
( 2 ) . كشيده بود ،