تفسير : قصّهء اصحاب كهف در كتب تاريخ به ندرت تحرير شده بود . از اين جهت ، هركس « 1 » بر آن اطّلاع نداشت . مشركين در اثر تعليم يهود اين قضيّه را از آن حضرت ( ص ) پرسيدند و مقصدشان آزمايش آن حضرت ( ص ) بود . آن حضرت وعده كرد كه « فردا جواب خواهم گفت » به اعتماد آنكه چون جبرئيل بيايد ، ازو استفسار كند ! اتّفاقا ، جبرئيل ( ع ) تا پانزده روز نيامد ، و سبب اندوه فراوان آن حضرت گرديد .
مشركين به تمسخر آغاز كردند . بالآخر « 2 » جبرئيل ( ع ) اين قصه را آورده ، و توصيه نمود كه در باب سخن آينده ، نبايد بدون « انشاء اللّه » وعده كرد . اگر وقتى فراموش شود ، بعد از آن به خاطر آورده « انشاء اللّه » بگويد ؛ و فرمود كه « اميدوار باشى كه اللّه تعالى درجهء تو را هنوز « 3 » بلندتر خواهد ساخت ؛ يعنى ، ترا گاهى « 4 » فراموش نخواهد كرد » ( موضح القرآن ) ؛ و يا به طريق عجيب تر از « اصحاب كهف » ترا حفاظت فرمايد ، و كامياب نمايد ؛ چنان كه در قصّهء « غار ثور » به ظهور رسيد ؛ و يا شواهد و واقعات « 5 » عجيب تر از « واقعهء كهف » به ذريعهء « 6 » زبان تو بيان فرمايد .
وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً
( 25 )
و درنگ كردند در غار خود سه صد سال ؛ و افزودند نه سال ديگر .
تفسير : به حساب شمسى سه صد سال كامل در غار به خواب بودند ، و به حساب قمرى نه سال زياده تر مىشود ( كسور ماه ها و روزها محسوب نشده ) و يا بعد از سه صد سال ممكن است قدرى از خواب بيدار شده باشند ، و باز به خواب رفته ، و تا نه سال ديگر خوابيده باشند . بعضى علما رأى دارند كه اين سه صد و نه سال مدّتى است بعد از بيدارى آنها تا به عهد نبوى ( ص ) يعنى با مردم ملاقات و اختلاط نموده ، باز به خواب رفتند ؛ و اين كيفيّت آنها تا به عصر آن حضرت ( ص ) مدّت مذكور را دربرمى گيرد ؛ و اللّه اعلم .
لطيفه : در عصر ما ، در ايالت زيشوان ، شخصى دو صد و پنجاه و دو سال « 7 » عمر دارد ، و بيست و
هامش
( 1 ) . همه كس
( 2 ) . بالاخره
( 3 ) . همچنان ، پيوسته
( 4 ) . هيچگاه
( 5 ) . ماجراهاى ، وقايع
( 6 ) . به واسطهء
( 7 ) . دويست و پنجاه و دو سال