تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
چنين مؤمنين مخلصين را از صحبت و مجالست خود مستفيد نما ، و به گفتهء كسى آنها را از مجلس خود جدا مكن .
وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا
و بايد كه نگذرد چشم هاى تو ، آنها را گذاشته ( از ايشان ) طلب كنان آرايش زندگانى دنيا را ؛ تفسير : كسانى را كه اظهار اخلاص كرده اند ، هرچند غريب هم باشند ، ترك مكن و به طرف دنياداران متكبّر - به غرض اينكه اگر آنها مسلمان شوند دين اسلام رونق زياد خواهد يافت - التفات منما ؛ زيرا ، ترقّى و عزّت اصلى اسلام وابستهء شكوه مادّى و كثرت طلا و نقره نيست ؛ بلكه به ايمان و تقوى و اخلاق نيكو مربوط است . عزّت و شوكت دنياى فانى مانند سايه زوال پذير است ؛ دولت حقيقى به پابندى « 1 » در تقوى و تعلّق مع اللّه است كه نه شكست مى يابد و نه زوال ؛ چنان كه در واقعهء « اصحاب كهف » سرانجام كار دوستان خدا ( ج ) و طالبان دنيا واضح شد .
وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً
( 28 ) و اطاعت مكن آن را كه غافل ساختيم دل او را از ياد خويش ، و پيروى كرده است خواهش خود را ، و هست كار او از حدّ گذشته . تفسير : دل هاى كسانى كه مست نشئهء دنيا شده اند ، از ياد خدا ( ج ) غافل ، و پيوسته پيرو خوشى و خواهشات « 2 » نفسانى مى باشند . شيوهء اين طائفه است كه در اطاعت خدا ( ج ) سست و تنبل ، و در پيروى
هامش
( 1 ) . پايبندى ( 2 ) . خواهش هاى