بايد به يادشان باشد كه از علم محيط خداى تعالى عمل هيچكس بيرون شده نمى تواند . خدا ( ج ) طريق عمل و حركات و سكنات هريك را دائما مى بيند ، و خوبى و بدى هر فرد را ذرّه ذره مىداند ؛ بنابرآن « 1 » ، با هريك موافق اعمال وى معامله مىكند .
وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ
و مى پرسند ترا از روح ؛
تفسير : روح انسان چه چيز است ؟ و ماهيّت و حقيقت آن چيست ؟ اين سؤال را - قرار « 2 » روايت صحيحين - يهود مدينه براى امتحان از آن حضرت ( ص ) كرده بودند ؛ و از روايات سير معلوم مىشود كه در مكّه قريش به مشورهء يهود اين سؤال را كردند . از همين سبب ، اختلاف است كه اين آيت مكّى است يا مدنى . ممكن است نزول آن مكرّر بوده باشد ؛ و اللّه اعلم .
درين جا ، از درج اين سؤال مقصود اين خواهد بود كه اين مردم از چيزهائى كه فهميدن آن را ضرورت دارند ، اعراض ؛ و در مسائل غيرضرورى از روى تعنّت و عناد ، مجادله مى كنند ؛ و ضرورت اين بود كه از روح وحى قرآنى زندگى باطنى را به دست مى آوردند ، و ازين نسخهء شفا استفاده مى كردند :
« وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا »
( شورى ، ركوع 5 )
« يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ »
( نحل ، ركوع 1 ) ؛ مگر « 3 » آنها از بحثهاى معاندانه و بيهوده كجا فرصت مى يابند كه از قرآن استفاده كنند .
« روح » چيست ؟ جوهر است يا عرض ؟ مادّى است يا مجرّد ؟ بسيط است يا مركّب ؟ نجات انسان به فهميدن اين گونه مسائل غامض و بى ضرورت موقوف نيست ، و نه اين مبحث با وظيفهء تبليغيّهء انبيا - عليهم السلام - تعلّق دارد . حكماى مشهور و فلاسفهء معروف تا به امروز حقيقت مادّه را هم دريافت نتوانسته اند « 4 » ؛ حال آنكه روح نسبت به مادّه چندين مراتب لطيفتر و خفى تر است . پس چه اميد است كه به حقيقت آن برسند . كسانى كه جهالت مشركين مكّه و اسرائيليّات يهود مدينه را مطالعه كرده اند مى دانند كه قومى كه سخنان معمولى و حقائق بسيار واضح را فهميده نمى توانند « 5 » ، آيا به حقيقت روح به كدام « 6 » استعداد و قابليّت رسيده مى توانند « 7 » ؟ !
هامش
( 1 ) . بنابراين ،
( 2 ) . بنابه
( 3 ) . ليكن
( 4 ) . نتوانسته اند دريابند ؛
( 5 ) . نمى توانند بفهمند ،
( 6 ) . با كدام
( 7 ) . مى توانند برسند ؟ !