شخص مرتدّ نيست ؛ بلكه مسلمان دانسته مىشود ؛ امّا ، مقام بلندتر آن است كه مرگ را قبول كند ، و چنان كلمه را نيز اظهار ننمايد ؛ چنان كه واقعات « 1 » حضرت بلال و حضرت سميّه و ياسر و حضرت حبيب بن زيد انصارى و حضرت عبد اللّه بن حذافه و غيره ( رض ) كه در تواريخ موجود است ، از نقطهء نظر اختصار نمى توان آنها را درين جا درج نمود ؛ كسانى كه ميل دارند ، در ابن كثير مطالعه نمايند .
وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ( 106 ) ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ
( 107 )
و ليكن هركس كه بگشايد به كفر سينهء خود را ، پس برايشان است غضب از خدا و ايشانراست عذاب بزرگ .
اين ( غضب ) به سبب آن است كه ايشان دوست داشتند زندگانى دنيا را بر آخرت و ( به سبب آن است كه ) خدا راه نمى نمايد گروه كافران را .
تفسير : منكرانى كه حيات دنيا را كعبهء مقصود خود گردانيده اند ، راه كاميابى را نايل نمى شوند .
حضرت شاه ( رح ) مى نويسد : كسى كه زير تأثير دنيا آمده « 2 » ، يا از خوف جان و يا از خاطر خويشاوندى و
هامش
( 1 ) . وقايع
( 2 ) . تحت تأثير دنيا قرار گرفته ،