تفسير : يعنى ، نه خودش چيزى گفته مىتواند ؛ و نه از ديگرى چيزى شنيده مىتواند ؛ چه ، كسى كه گنگ است ، حتما كر نيز مى باشد .
لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ
قدرت ندارد بر چيزى ؛
تفسير : زيرا حواس ندارد . درعين حال ، از عقل عارى ، و نيز شل و معيوب است كه قادر به راه رفتن نيست .
وَ هُوَ كَلٌّ عَلى مَوْلاهُ أَيْنَما يُوَجِّهْهُ لا يَأْتِ بِخَيْرٍ
و او بار گران است بر خواجهء خود ؛ هركجا كه فرستدش ، نيارد از آنجا هيچ نيكى ؛
تفسير : به مالك خود نفع نمى رساند ؛ هر طرفى كه او را روان كند ، خير و فلاحى از آن حاصل نمى شود .
هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَ مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
( 76 )
آيا برابر است اين شخص ، و كسى كه مى فرمايد مردمان را به عدل ، و خودش بر راه راست است ؟ !
تفسير : خودش به راه راست متوجّه بوده ، و ديگران را هم به راه اعتدال و انصاف سوق مىدهد .