كَذلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ
( 35 )
همچنين كردند آنان كه پيش از ايشان بودند ؛ پس نيست بر پيغامبران بجز خبر رسانيدن آشكارا .
تفسير : اين گفتار مشركان كه گويند : از طرف خدا ( ج ) ممنوع قرار داده نشده ! غلط است . خداوند از آغاز آفرينش تا امروز پيغمبران را حسب مصلحت و ضرورت فرستاده ؛ آنها مأمور بودند كه مردم را از شرك و اعمال آن باز دارند ؛ و اعلان نمايند كه كدام كار در بارگاه احديت مقبول ، و كدام كار ناپسند است ؛ و عاقبت هريك را توضيح دهند . امّا اين امر ، كه چرا خداوند مردم را به طور تكوينى مجبور به عدم تعميل « 1 » سيّئات نگردانيد ، كه كار بد را كرده نمى توانستند ؛ منافى حكمت وى بود ، و ما قبلا چند جا در اين موضوع بحث كرده ايم . ماند امر ديگر كه گفته اند ؛ و آن امر اين است كه هركه گفتار پيغمبران را تعميل نمى كرد ، « 2 » بايد همان دم به سزا مى رسيد [ جواب ] است : بسا اقوامى كه در دنيا به سزاى عبرت انگيز رسيده اند ؛ چنان كه در آيت آينده مذكور است ؛ البته هيچ ضرورت ندارد ، نه عقلا و نه نقلا ، كه به مجرّد ارتكاب گناه سزا داده شود ، و گنهگار را اندك مهلتى نبوده ، براى اصلاح و توبه موقع نباشد .
حضرت شاه ( رح ) مى نگارد : اين سخن بى خردان است كه گويند اگر خدا ( ج ) اين كار را نپسنديدى ، توفيق به ارتكاب ندادى ! البتّه ، نزد هر فرقه كار بدى موجود است كه از آنها به ظهور مى آيد ، پس چگونه خدا ( ج ) آنها را به ارتكاب آن مى گذارد « 3 » ؟ آيا خدا از منع آنها عاجز بود ؟ ! در اينجا جواب اجمالى داده شده ؛ يعنى ، پيغمبران هميشه مردم را از سيّئات بازداشته اند ؛ هركه را نصيب بود ، هدايت يافت ؛ و هركه نصيبش نبود ، بر باد رفت . خدا ( ج ) انسان را فى الجمله توان كسب و اختيار داده ، و آزاد مى گذارد ؛ چون خشت و سنگ مجبور ، يا به سان حيوانات عملش را محدود نمى كند ؛ بلكه وى را به سعى « 4 » و افزونى موقع « 5 » مىدهد .
هامش
( 1 ) . عدم اعمال ، عدم اجرا ، انجام ندادن
( 2 ) . عمل نمى كرد ، انجام نمى داد ،
( 3 ) . وامى گذارد ؟
( 4 ) . براى كوشش
( 5 ) . فرصت