آن ممكن نگردد .
ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ
( 5 )
سبقت نمى كند هيچ گروهى از وقت مقرر خود ، و بازپس نمى مانند .
تفسير : يعنى ، امم هلاك شده را تخصيصى نيست . ميعادى كه به عروج و زوال ، و يا موت و حيات اقوام ، مقرّر است ؛ يك ثانيه تقديم و تأخير نمى شود .
وَ قالُوا يا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ
( 6 )
و گفتند كافران : اى كسى كه فرودآورده شده است بر وى قرآن ، ( هر آئينه ) ديوانه اى !
تفسير : مشركان مكّه اين الفاظ را محض « 1 » به استهزا و استخفاف مى گفتند ؛ يعنى ، تو از همه سبقت كرده ، قرآن را از حضور خدا ( ج ) آوردى ؛ ديگران را بى خرد و نادان خواندى ؛ با تمام جهان اعلان مبارزه نمودى ؛ با اين همه ، فيروزى خود را دعوى دارى ! آيا اين گفتار از عقل و دانش است ؟ اينها همه ديوانگى صريح است ! آنچه تو مى خوانى ، بيشتر از گفتار ديوانگان وقعتى « 2 » ندارد ؛ العياذ باللّه ! امّا وقتى فرارسد كه منكران به حسرت گويند : كاش مسلمان مى بوديم !
لَوْ ما تَأْتِينا بِالْمَلائِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ
( 7 )
چرا نمى آرى پيش ما فرشتگان را ؟ اگر هستى از راستگويان ؟ !
تفسير : اگر در بارگاه احديّت ترا چندان قرب حاصل است كه از ميان تمام اقوام به منصب رسالت سرفراز شده اى ؛ چرا سپاهى از فرشتگان الهى با تو نيامدند تا آشكارا به تصديق تو مى پرداختند ، و بر ما
هامش
( 1 ) . فقط
( 2 ) . وقعى ، موقعيّتى