تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
رُبَما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كانُوا مُسْلِمِينَ
( 2 ) بسا بود كه دوست دارند كافران ( كاشكى مى بودند مسلمانان ) چه خوش بودى اگر مسلمان بودندى ! تفسير : امروز منكران ، چنين نعمت اسلام و قرآن عظيم الشان الهى ( ج ) را قدر نكردند « 1 » ؛ وقتى فرا رسد كه بر محرومى خود ماتم كنند ؛ كف حسرت به هم سايند ؛ و گويند : اى كاش مسلمان مى بوديم ! اين وقت كى فرامى رسد ؟ در آن اختلاف است . بروفق قول ابن الانبارى ، ما نيز آن را عام قرار مى دهيم ؛ يعنى ، در دنيا و آخرت ، هرگاه كافران را نامرادى ، و مسلمانان را كامرانى دست دهد ؛ كافران ، مسلمانى را آرزو كنند ؛ و بر محروميّت خويش از نعمت اسلام اظهار تأسّف نمايند . نخستين موقع اين سلسله « 2 » جنگ بدر بود . در آن موقع ، چون كفّار مكّه غلبه و تأييد صريح مسلمانان را مشاهده كردند ، حس نمودند كه از دولت اسلام - كه مهاجرين بينوا و دهقانان اوس و خزرج را بر سرداران مقتدر قريش پيروزى بخشيده - محروم شده اند ؛ بدين منوال ، هروقت مراحل فتوحات و پيشرفت هاى اسلام را مشاهده مى كردند ، بر تهيدستى و حرمان خويش نادم شده ، اشك حسرت مى ريختند . امّا ، منتهاى حسرت و دريغ آنجاست كه فرشتهء مرگ را براى قبض روح خود آماده ، و حقايق عالم غيب را به چشم مشاهده مى كنند ؛ آنگاه دست بهم سايند ، به آرزو گويند : كاش اسلام را مى پذيرفتيم ، تا امروز از عذاب بعد الموت محفوظ مى مانديم ! برعلاوه « 3 » ، منظر يأس انگيز ديگرى بدتر ازين نيز خواهد بود ، و آن هنگامى است كه در حديث طبرانى مذكور شده ؛ حضرت پيغمبر ( ص ) فرموده : بسا از امّت من كه از اثر گناهان خويش داخل دوزخ و
هامش
( 1 ) . قدر ندانستند ؛ قدردانى نكردند ؛ ( 2 ) . اين سلسله وقايع ، اين سلسله مواقع و مواضع ( 3 ) . به علاوه ، مضاف بر اين ،