بلكه وجود احبار و رهبان حقيقى را هم در كعرض مدح مى گذارد :
« ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْباناً »
( مائده ، ركوع 11 ) ؛ اين قبيل يهود و نصاراى منصف و حق پرست بالاخره مشرّف به اسلام شدند .
وَ مِنَ الْأَحْزابِ مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ
و از اين جماعت ها كسى است كه انكار مىكند بعض آن را ؛
تفسير : در يهود و نصارى و جهلاى عرب يگان طائفه است كه بعض حصّه هاى قرآن را از جهتى كه مخالف شريعتشان مى باشد ، و بر عليه تحريف و تبديل و آراء و اهوايشان است ، انكار دارند .
قُلْ إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَ لا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُوا وَ إِلَيْهِ مَآبِ
( 36 )
بگو : ( جز اين نيست ) كه فرموده شده مرا كه عبادت كنم خدا را ، و شريك مقرّر نكنم به او ؛ بسوى او مى خوانم ، و بسوى اوست بازگشت من .
تفسير : خوش باشيد يا ناخشنود ، من به بندگى خداى يگانه مى پردازم ، كه به خود شريك ندارد ، و همه انبيا و ملل به اتّفاق او را پذيرفته اند ؛ و به قبول احكام و مرضيّات همان ذات بزرگ تمام دنيا را دعوت مى كنم ؛ و خوب مى دانم كه مرجع و قرارگاه من اوست ، و انجام من در اختيار او ؛ و عاقبت در آخر كار مرا غالب و منصور ، و مخالفين را مغلوب و رسوا مى گرداند . بنابرآن « 1 » ، از خلاف و انكار كسى قطعا پروا ندارم !
وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ حُكْماً عَرَبِيًّا
و همچنين فروفرستاديم اين كلام را حكم كننده ، در زبان عرب ؛
هامش
( 1 ) . بنابراين ،