تفسير : به فرمان پدر دوباره رهسپار مصر شدند ؛ زيرا ، مقام يوسف ( ع ) معلوم نبود و اراده داشتند نخست در پى كسى روند كه مقام وى معلوم است ؛ يعنى ، بنيامين . مزيد بر آن ، چون قحط بود ، و به غلّه نياز داشتند ؛ مى خواستند بدين امر نيز عزيز را متوجّه گردانند ، و اگر او را هنگام دادوستد مهربان يافتند ؛ سخن بنيامين را نيز به ميان آرند . ازين جهت ، نخستين سخن كه در محضر يوسف - عليه السلام - گفتند ، اين بود : اى عزيز مصر ، در اين روزگار به نسبت قحط و بينوائى به ما و خانوادهء ما سخت مصيبت فرودآمده ؛ هرچه متاع خانه داشتيم فروخته شد ، جز متاع اندك و فرومايه كه به غرض خريدارى غلّه با خود آورده ايم ؛ از مكارم اخلاق و عنايات سابقت اميدواريم نقصان متاع ما را در نظر نيارى ؛ به بهاى اندك ، همان مقدارى كه سابق غلّه داده بودى ، باز عنايت كنى ؛ اين رعايت در حقيقت خيراتى است كه به ما مى دهى ، يا چيزى بيشتر به طور خيرات به ما مى بخشائى ؛ خدا به تو خوبى مىكند ! يوسف عليه السّلام چون شنيد گريستن آغاز كرد دلش برحم آمد و اشك از چشمش جارى شد ؛ آنگاه به فرمان خداى متعال خويشتن را ظاهر كرد كه كيست ، و آنها با وى چه كرده اند ، و عاقبت به چه مقامى فايزشده است ؛ آيت آينده تمهيد اين گفتار است .
تنبيه : بعضى گويند : معنى « تصدّق » مطلق احسان كردن است ؛ چنان كه در حديث صلوة قصر واقع شده : « صدقة تصدّق اللّه بها عليكم » .
قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ
گفت : آيا دانستيد آنچه كرديد به يوسف و برادرش ؟
تفسير : يعنى ميان هردو جدائى افكنديد ، و به هردو حسد ورزيديد .
إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ
( 89 )
هنگامى كه شما نادان بوديد ؟ !
تفسير : اللّه اكبر ! منتهاى صبر و مردانگى و اخلاق است كه در تمام عمر شكايتى از برادران بر زبان نياورد ، و اين پرسش را نيز بدان جهت كرد كه آنها احوال اين سال ها را يك بار « 1 »
هامش
( 1 ) . يمباره ، به يكباره