تفسير : داغ نو داغ هاى كهن را تازه كرد ؛ و بى اختيار فرياد : برآورد
« يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ »
( دريغا بر يوسف ! ) .
وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ
و سفيد شد هردو چشم او به سبب اندوه ؛
تفسير : از رونق بازماند ، يا بى فروغ گرديد ؛ على اختلاف القولين .
فَهُوَ كَظِيمٌ
( 84 )
پس او غم خود را فرومى خورد ( پرشده از غم ) .
تفسير : در حديث است « نحن معاشر الانبياء اشدّ بلاء ، ثم الامثل فالامثل » يعنى ما گروه پيغامبرانيم از طرف خدا ، به سخت ترين امتحانات متبلاء مى شويم ؛ و اين ابتلا چند نوع است ؛ خدا ( ج ) مى خواهد با هر پيغمبر بروفق حكمت خويش و استعداد او معاملت امتحان نمايد . محبت يوسف ( ع ) را در قلب يعقوب - عليه السلام - به طور فوق العاده القا نمود ؛ باز ، چنين پسر دانشمند و محبوب را ، كه چشم و چراغ دودمان ابراهيم بود ، به دردناك ترين صورت از آغوش پدر جدا كرد ؛ دل مجروح و دردمند يعقوب را به اين مصيبت روح فرسا گداخت ؛ وى نه لب به شكايت مى گشود ، و نه درصدد انتقام مى شد « 1 » ؛ اظهار حزن نمى كرد ، و حرفى از اندوه بر لب نمى آورد . هنگاميكه غم خاطرش را مى فشرد ، بخار دل از راه ديده برون مى ريخت . با وصف آنكه سال ها ديدهء گريان و دل سوخته داشت ؛ خللى در اداى فرايض و حقوقش راه نيافت . هرقدر دلش به فراق يوسف ( ع ) مى سوخت ، تضرّع وى در بارگاه الهى ( ج ) بيشتر مى شد ؛ و هر قدر درد و غم شدّت مى كرد ، و سيل سرشك از بصارتش مى كاست ، نور بصيرتش مى فزود هر قدر اضطراب و بى تابى طوفان مى كرد ، دل از دست نمى داد ؛ و آهى نمى كشيد چون هجران بنيامين داغ هاى كهنش را تازه كرد ؛ تنها
« يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ »
بر زبان آورد . به قول حضرت شاه ، ضبط « 2 » دردى بدين شدت و طول مدّت ؛ جز پيغمبر ، از ديگرى ساخته نشود .
هامش
( 1 ) . برمى آيد ؛
( 2 ) . تحمّل