تَأْكُلُونَ ( 47 ) ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ سَبْعٌ شِدادٌ يَأْكُلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ ( 48 ) ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ عامٌ فِيهِ يُغاثُ النَّاسُ وَ فِيهِ يَعْصِرُونَ
( 49 )
مى خوريد . باز ،
بيايد بعد از آن ، هفت سال سخت ؛ بخورند آنچه سابق ذخيره نهاده بوديد براى آنها ، مگر اندكى از آنچه نگاه داريد براى تخم .
باز ، بيايد بعد از آن ، سالى كه در آن باران شود بر مردمان ؛ و در اين سال بيافشرند ( انگور و غير آن ) .
تفسير : يوسف - عليه السلام - در تعبير خواب درنگى نكرد ، و شرطى نگذاشت ، و ساقى را نيز خجل نگردانيد كه درين روزگار دراز وى را از ياد برده بود . مقام اخلاق و مروّت پيغمبران ( ع ) از اين امر دانسته مىشود . او صرف همين قدر مى خواست كه يوسف ( ع ) خوابش را تعبير كند ؛ امّا ، حضرت او سه چيز به وى بخشايش كرد : تعبير ؛ تدبير ؛ تبشير .
خلاصهء سخنان حضرت يوسف ( ع ) اين بود : هفت گاو ماده و فربه و هفت خوشه سبز عبارت از هفت سال است كه در آنها شادمانى ها رودهد « 1 » ؛ مزارع نيكو شود ؛ حيوانات و نباتات فراوان بارآرند . پس از آن ، هفت سال قحط پديد آيد ؛ انبارهاى غلّه تمام شود ، مگر اندكى براى زراعت آينده . اين هفت سال ، تعبير همان ماده گاوهاى لاغر و خوشه هاى خشكيده است كه ماده گاوهاى فربه و خوشه هاى سبز را به پايان مى رساند .
حضرت يوسف ، در اثناى تعبير از فرط شفقت و همدردى بر خلايق ، تدبيرى آموخت و
هامش
( 1 ) . روى دهد ؛ رخ نمايد ؛