تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
گفت : پيداوار « 1 » هفت سال نخستين را به خوبى و كفايت شعارى ، حفظ و صرف نمايند ؛ همان قدر غله را كه طرف ضرورت است نگه كنند « 2 » ؛ و اندك اندك به احتياط بخورند ؛ بقيّهء غلّه را در خوشه هاى آن حفظ كنند ، تا از حشرات موذيه محفوظ بماند ؛ و چنان كنند كه محصول هفت سال به چهارده سال كفايت كند . اگر چنين نكنند ، مقابله با قحط بس دشوار است ! بعد از تعبير و تدبير ، آنها را بشارت داد ( اين بشارت را غالبا « 3 » از وحى دانسته بود ) : پس از مرور هفت سال قحط ، از جانب خداوند ( ج ) فريادرسى مىشود ؛ و باران فراوان مى بارد ؛ مزارع و ميوه ها خوب بارمى آرد ؛ پستان حيوانات از شير مملوّ مىشود ؛ مردم از آنچه شايستهء افزون است مانند انگور ، و ساير فواكه ، شراب مى كشند ، يوسف - عليه السلام - سخن آخر را برحسب حال سائل ايراد فرمود ، و بر اين امر مأمور بود .
وَ قالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ فَلَمَّا جاءَهُ الرَّسُولُ قالَ ارْجِعْ إِلى رَبِّكَ فَسْئَلْهُ ما بالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ
و گفت پادشاه : بياريد پيش من يوسف را ؛ پس چون آمد نزديك او فرستادهء پادشاه ، گفت : بازگرد بسوى مولاى خود ؛ پس سؤال كن او را : چيست حال زنان كه بريدند دست هاى خويش را ؟ ! تفسير : پادشاه ، نظر به بيان ساقى ، در اوّل نيز معتقد « 4 » يوسف ( ع ) شده بود ؛ اكنون كه تعبير نيك و تدبير رعايت رعيّت را از وى شنيد ، مفتون علم و فضيلت و دانش و اخلاق او گرديد . حكم به احضارش داد ؛ و خواست از زيارت وى نيز بهره مند گردد ؛ و بر وفق لياقتش احترام نمايد .
هامش
( 1 ) . محصول ( 2 ) . نگهدارى كنند ؛ ( 3 ) . ظاهرا ، قاعدتا ( 4 ) . شيفتهء