تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ
يوسف را نزد رخت خويش ؛ پس بخورد او را گرگ ؛ تفسير : در حفاظت وى اندكى فروگذاشت « 1 » نكرديم ؛ در آنجا كه لباس و ساير اشياى نگهداشتنى خود را نهاده بوديم ، يوسف را گذاشتيم ؛ و خود به بازى و دويدن آغاز كرديم ؛ همين كه از ديدگان ما پنهان گرديد ، گرگ وى را درربود ! هرگز احتمال نمى رفت ، در اين قدر فرصت اندك ، گرگ فراز آيد ، و يوسف را شكار كند !
وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ
( 17 ) و نيستى تو باوردارنده ما را ؛ و اگرچه هستيم راستگويان ! تفسير : تو از نخست در كار يوسف ( ع ) به ما بدگمانى ؛ اگرچه صداقت ما هماره در پيشگاه تو ثابت باشد ، در اين معامله به هيچ صورت سخن ما را نمى پذيرى .
وَ جاؤُ عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ
و آوردند بر پيراهن او خون دروغ ؛ تفسير : آهو يا گوسفندى را كشتند ، و پيراهن يوسف ( ع ) را به خون آن آلوده نمودند ؛ مى خواستند به خون دروغ پدر را متيقّن دارند كه گرگ يوسف ( ع ) را دريده ، و پيرهنش را به خون آغشته نموده !
قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ
گفت : نى ؛ بلكه آراسته است براى شما نفس هاى شما تدبيرى را ؛ پس كار من صبرى است
هامش
( 1 ) . فروگذار