وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ
( 12 )
و خدا بر همه چيز نگاهبان است .
تفسير : مشركان مكّه از ترديد « 1 » شرك و بت پرستى سخت به غيظ اندر مى شدند ، و چندانكه حماقت و جهالت و خرافات مشركانهءشان ثابت مى شد ، آتش خشمشان تيزتر مى گرديد . حتّى گاهى مى كوشيدند از جدّيّت پيغمبر ( ص ) در اين امر بكاهند و وى را بر آن سرآرند « 2 » كه در تبليغ اين امر اساسى و بزرگ مساهله كندد چون از وى مأيوس مى شدند به غرض آزار او مطالبات بيهوده مى كردند ؛ مثلا ، مى گفتند : اگر پيغمبر ( ص ) راست مى گويد ، و حقيقتا مأمور به رسالت است ، بايد خدا ( ج ) با وى گنجهاى مملوّ از مال مى فرستاد و يا فرشتگان آسمان بغرض تبليغ رسالت او در اطراف جهان منتشر مى شدند ؛ چون براى پذيرفتن گفتار پيغمبر ( ص ) نه آن قوّهء مادّى موجود است ، و نه اين قوّهء معنوى ، چه سان تسليم شويم ؟ !
حضرت پيغمبر ( ص ) از اين مطالبات و شبهات لايعنى سخت ملول و دلگير مى شد .
شايد گاهى به خاطر فرخنده گذشته باشد كه اگر از سوى خدا ( ج ) به اين قدر شدّت حكم نمى شد و ترديد مشركان فعلا به ملايمت و نرمى به عمل مى آمد ، بيشتر مفيد مى بود ؛ و اگر مطالباتى كه به ضدّ « 3 » و عناد مى كنند ، تا حدّى انجام مى گرديد ، شگفت نبود كه مسلمان مى شدند ؛ به هرحال ، آن موقع سخت نازك و خطير بود ؛ از سرتاسر جهان شور پرستش باطل بلند مى شد ؛ و تنها وجود همايون پيغمبر ( ص ) بود كه آواز حق از حنجرهء وى برمى آمد ، و بنياد كاخهاى باطل را در جنبش درمى آورد ؛ اطراف پيغمبر ( ص ) را دشمنان وى فراگرفته بودند ؛ يكى تكذيب مى كرد ديگرى طعنه مى داد « 4 » ؛ يكى ملامت مى كرد ، و ديگرى استهزا مى نمود !
مقتضيات آن عصر و محيط را از نظر بگذرانيد . نيروى قلب و همّت مردانهء مبلّغ اعظم اسلام را از آن قياس كنيد . ببينيد چه سان از اتّكال و اعتماد ظواهر گسسته ، و به پيمان خداى مستعان دلبسته بود . هنگامى كه حزن و غم بر وى چيره مى شد ، خويشتن را خاص به نداى پروردگار خود تسلّى مى داد . از آنجا جانى تازه مى كرد ، و بار ديگر در مقابل جهان پا مى فشرد .
اين آيات در اين باره فرود آمد . حاصلش اين است : تو از خرافات و مطالبات بيهودهء
هامش
( 1 ) . تكذيب و تخطهء
( 2 ) . بر سر آن آرند ، بر آن وادارند
( 3 ) . ضدّيّت
( 4 ) . طعنه مى زد ؛ سرزنش مى كرد ؛