عَنْهُمْ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ
( 8 )
از ايشان ؛ و فراگيرد ايشان را آنچه به وى استهزا مى كردند .
تفسير : چون آنها نسبت به جرايمشان از عذاب الهى ( ج ) تخويف شوند ، و حكمت الهى ( ج ) تا مدّتى معيّن عذاب آنها را به تعويق افگند ؛ به تمسخر و تكذيب ، گويند : آن عذاب كجاست ؟ چه مانع است كه اكنون فرود نمى آيد ؟ ! اين پاسخشان است : تا چند استهزا خواهيد كرد ؟ آنگاه كه عذاب در وقت معيّن خود فرود آيد ، بازداشته نمى شود ؛ از هر جهت شما را فرامى گيرد ، و مستأصل مى گرداند !
وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَيَؤُسٌ كَفُورٌ
( 9 )
و اگر بچشانيم آدمى را از نزد خود رحمت ؛ باز ، گيريم آن را از وى ؛ هر آئينه وى نااميد ، ناسپاس است .
تفسير : اكنون مى گوئيد : عذاب كجاست ؟ و چرا فرود نمى آيد ؟ ! انسان چندان ناتوان و تنگدل است كه اگر خدا ( ج ) از رحمت خويش به آسايش و عشرتش نگهدارد ، و از آن پس در رنجش افكند ؛ مراحم گذشته را فراموش مىكند ، و از آينده نااميد شده ، تنگدل مى نشيند ! اين است محصول زندگانى انسان ؛ « از رفته ناسپاس و از آينده نااميد . »
وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ
( 10 )
و اگر بچشانيم آدمى را نيكوئى بعد سختى كه به دو رسيده باشد ؛ هر آئينه گويد :
رفتند ( رنجها ) بدى ها از من ! هر آئينه وى شادمان ، خودستاست .