تفسير : اينها همه ستايش هاى قرآن كريم است . قرآن از فاتحه تا خاتمه پند است ؛ پندى كه مردم را از مضرّات و مهلكات باز مى دارد . قرآن شفاى رنج دل هاست ؛ طرق قرب و رضاى الهى ( ج ) را روشن مى گرداند ؛ قبول كنندگان خود را در اين جهان و آن جهان سزاوار رحمت الهى ( ج ) قرار مىدهد .
از محقّقان برخى بر آن اند كه در اين آيت به مراتب كمال نفس انسان اشارت است ؛ يعنى ، كسى كه به قرآن كريم تمسّك كند ، به تمام اين مراتب فايز مى گردد : 1 ) ظاهرش از اعمال نالايق پاك مىشود ، كلمهء « موعظة » اشاره به آن است 2 ) باطنش از عقايد فاسده و ملكات رديّه صاف مى گردد ، و اين از
« شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ »
مفهوم مىشود 3 ) نفس وى به عقايد حقّه و اخلاق فاضله آراسته مىشود ، و كلمهء « هدى » بسيار مناسب آن است 4 ) پس از اصلاح ظاهر و باطن مورد نزول رحمت الهى ( ج ) مى گردد ؛ چنان كه از كلمهء ( رحمة ) ظاهر است .
امام فخر الدين رازى رحمه اللّه - در تفسير خود نوشته : اين چهار لفظ اشاره است به شريعت ؛ طريقت ؛ حقيقت ؛ نبوّت و خلافت ، على التّرتيب درينجا موقع تفصيل آن نيست ، و اين مضامين در تفسير خالص نگنجد .
قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا
بگو : به فضل خدا و به رحمت او ؛ پس بدين خبر بايد كه شاد شوند مؤمنان ؛
تفسير : « فرح » ( يعنى خوش شدن « 1 » ) هم محمود است و هم مذموم ؛ شاد شدن به نعمت ، از اين حيث كه به فضل و رحمت خدا ( ج ) برايش رسيده است ، محمود مى باشد ؛ چنان كه در اينجا فرموده :
« فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا »
؛ و خوش شدن به حطام دنيا از حيث تبختر ، خصوصا به پندارى كه « 2 » وى آن را به لياقت خود بدست آورده ، سخت مذموم است . قارون نسبت به ثروت خود مى گفت :
« إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدِي »
( القصص ، ركوع 8 ) ؛ به نسبت وى گفته شد :
« لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ . وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا
- الآية » ( القصص ، ركوع 8 ) .
هامش
( 1 ) . خوشحال شدن ، شادمان شدن
( 2 ) . به پندار آنكه