بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ
( 38 )
به زندگانى دنيا ، عوض آخرت ؟ ! پس نيست متاع زندگانى دنيا در برابر آخرت مگر اندكى .
تفسير : ازينجا مؤمنين به غزوهء تبوك تشويق مىشوند . در ركوع ما قبل ركوع گذشته به
« قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ
- الآية » ترغيب جهاد مقابل اهل كتاب بود . در ميان هر دو ربط مضامين ضمنى را در موقع آن روشن كرديم چنان كه آن همه تمهيد اين ركوع است و اين ركوع تمهيد چگونگى غزوهء تبوك باشد . پس از فتح مكّه و غزوهء حنين در سال نهم هجرى به رسول اكرم - صلّى اللّه عليه و سلّم - معلوم گرديد كه پادشاه نصرانى شام ( ملك غسان ) مىخواهد به مدد قيصر روم بر مدينه حمله آورد ، رسول خدا - صلّى اللّه عليه و سلّم - مناسب ديد كه مسلمين به حدود شام اقدام كنند و به جواب آن بپردازند ، حكم عمومى تهيه « 1 » جهاد داده شد . هوا سخت گرم بود ، قحط پهن و بها بلند شده و خرما در رسيده و سايهء درختان گوارا بود ، راه دور ، تنها ملك غسان نبود بلكه لشكر مسلح و آزموده قيصر روم با او همراهى مىكرد ، پس پيكارى چنين نه كارى بود خرد و در خور مومنينى بود جانباز و فداكار كه دل توانا داشتند . منافقين حيله پيش آوردند ؛ بهانه كردند و كنار جستند « 2 » . گروهى از مسلمين نيز از ميدان آزمون هراس داشت و توان پيمودن آنهمه راه سخت و دور را در خود نمىديد . امّا ، زياده از ايشان ميان بستند و آنانى كه از فخر عظيم محروم ماندند شمارششان اندك بود . رسول خدا - صلّى اللّه عليه و سلّم - با سى هزار سرباز به مرز شام رسيد و در تبوك خيمه افراشت . نخست به قيصر روم نامه نبشت و او را به قبول اسلام بخواند آن پيام قدسى در دل قيصر اثر كرد ولى قوم با او موافق نشد و بدينگونه از شرف اسلام محروم بماند . هنگامى كه شاميان از عزم پيغمبر آگاه شدند به قيصر رسانيدند . قيصر به ايشان مدد نبخشيد ، ناچار مطيع شدند ، ولى اسلام نياوردند . مدّتى گذشت و رسول خدا - صلّى اللّه عليه و سلّم - به رحمت الهى پيوست در خلافت فاروق اعظم شام همگان گشوده شد ، چون پيغمبر از تبوك پيروز بازگشت و خداى توانا پادشاهىهاى بزرگ را به اطاعت اسلام واداشت منافقان مدينه بىحد خجل و رسوا شدند . چند تن مسلمان صادقى كه كسالت ايشان را از همراهى پيامبر باز داشته بود سخت پشيمان بودند . از آغاز اين ركوع
هامش
( 1 ) . تدارك
( 2 ) . كنار كشيدند