الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
( 40 )
غار بودند ؛ آنگاه كه گفت رسول براى رفيق خود : غمگين مشو ؛ بىشك ، اللّه همراه ماست ! پس فرود آورد اللّه تسكين خود را بر وى ، و تقويّت داد او را به لشكرهايى كه نمىديدند آن را ، و گردانيد دعوت كافران را فرودتر ؛ و سخن اللّه همانست بلندتر ؛ و اللّه غالب ، خداوند حكمت ( بزرگ ) است .
تفسير : گيريد كه به رسول خدا مدد نكرديد ؛ باكى نيست ؛ زيرا ، پيروزى او موقوف به شما نيست .
پيش ازين ، بر او وقتى آمده است كه جز يك تن « يار غار » رفيق نداشت در پى آنكه مسلمانى چند از ستم مردم مكّه هجرت كردند ، عاقبت آن حضرت - صلّى اللّه عليه و سلّم - نيز به هجرت مأمور شد مشركين قرار دادند كه از هر قبيله جوانى حاضر شود تا به يكباره بر رسول خدا شمشير حوّاله كنند و بر پيكر پاك او زخم زنند اگر به خونبها مجبور شوند همه قبايل آن را بپردازند و بدينگونه بنى هاشم جرأت نكند كه از همه قبايل عرب انتقام كشد و جنگ نمايد . شبى كه اين كار مىشد پيغمبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - على ( رح ) را فرمود تا در بستر وى بخوابد و فرمود كه از هيچ گزندى سرمويى آسيب نخواهد ديد تا پس از رفتن پيغمبر امانتهاى مردم را به ايشان بسپارد . و خود از ميان ستمگران بدكردار شاهت الوجوهگويان در چشمشان خاك پاشيد و بيرون شد ، ابو بكر صديق ( رض ) با او همراه بود ؛ از مكّه رفتند و در غار ثور مسكن گزيدند .