قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ
( 30 )
هلاك ( لعنت ) كرد ايشان را خدا ! چگونه برگردانيده شدهاند ؟ !
تفسير : كسانى را كه پس از تافتن « 1 » روشنى رخشنده و تابناك باز هم اين سو و آن سو مىروند ؛ خدا تباه كناد !
اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ
گرفتند علما ، خود و عابدان خود را خدايان بجز اللّه .
تفسير : هر مسئله را كه علماء و مشايخ ايشان از خود مىساختند ؛ اگر مىخواستند حلال را حرام و حرام را حلال مىگفتند ؛ ديگران به آنها استناد مىكردند و آن را مايهء نجات خويش مىدانستند ايشان را با كتب سماوى سروكارى نبود ؛ صرف « 2 » احكام احبار و رهبانان را پيروى مىكردند . احبار به دريافتن اندك مال و يا جاه ، حكم شرع را تبديل مىكردند ؛ چنان كه پس از دو سه آيت ذكر مىشود . ازاينرو صفتى كه خاصّهء خدا بود ( تشريع حلال و حرام ) به زعم آنها به علماء و مشايخ سپرده شده بود ؛ لهذا خداوند مىفرمايد كه ايشان علما و زهاد را خدا پنداشتند آن حضرت - صلّى اللّه عليه و سلّم - در جواب اعتراض عدى بن حاتم همچنين شرح فرمودهاند ، و از حضرت حذيفه نيز چنان منقول است ؛ حضرت شاه ( رح ) مىنويسد :
« قول عالم وقتى عوام را سند باشد كه مطابق شرع بود ؛ اگر آشكار شود كه آن قول از آن خود اوست و يا به طمع و غيره گفته است آن را اعتبارى نباشد » .
وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ ما أُمِرُوا
و مسيح پسر مريم را ( خدا گرفتند ) حال آنكه امر نشده به ايشان
هامش
( 1 ) . تابيدن ، درخشش
( 2 ) . منحصرا ، صرفا