نمىتواند پسر او شود ؛ ذات او ازين چيزها پاك و منزّه است ؛ تمام اين نقايص از اينجاست كه شما بر وحى اطاعت و پابندى نكرديد ؛ اگر از وحى متابعت مىكرديد ، به خدا « 1 » پسر قرار نمىداديد ، و به سه خدا قائل ، و صريحا مشرك نمىشديد ، و به تكذيب محمّد رسول اللّه سيدّ الرسل ، و قرآن مجيد افضل الكتب پرداخته ، بزرگترين كفّار نمىگرديديد !
فايده : طائفهاى از اهل كتاب ، رسالت حضرت عيسى ( ع ) را قبول نكردند ؛ بلكه به قتل او هم برخاستند ( چنان كه پيشتر مذكور شد ) و طائفهاى ديگر او را پسر خدا خواندند ، و هر دو كافر شدند ، و سبب گمراهى هر دو طائفه همين عدم اطاعت به وحى الهى ( ج ) بود . ازينجا معلوم شد كه نجات منحصر به متابعت وحى است .
لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا
( 171 )
مر اوراست آنچه در آسمانهاست و آنچه در زمين است ؛ و كافيست خدا كارساز .
تفسير : چون در آسمانها و زمين ، از فرود تا فراز ، هرچه هست آفريده و مملوك و بندهء حضرت اوست ؛ چه ممكن است كسى انباز وى باشد ، يا پسر او گفته شود ؟ ! خداى متعال هستى بخش موجودات ، و براى كارسازى تمام كاينات كافى و بسنده است و نيازى به كس ندارد . پس بگوئيد ، او را به پسر يا شريك چه احتياجى افتد ؟ ! خلاصه ، نه در مخلوق كسى را قابليّت و لياقت آن است كه با وى شريك شده تواند « 2 » و نه در ذات اقدس او اين شايبه مىگنجد ، و نه او را بدان حاجتى است . از ميان مخلوقات كسى را به حضرت احديّت شريك قرار دادن و پسر او گفتن ، كار كسانى است كه از خرد و ايمان ، از هر دو محرومند .
فايده : از مضمون فوق اين امر دانسته شد كه هركه به خدا شريك يا پسر قرار مىدهد ، وى از روى حقيقت مخلوقات را آفريدهء خدا ، و خدا را آفريدگار كافّهء كاينات نمىشناسد ، و خدا را به انجام حاجات و چارهگرى امور كافى نمىداند . گويا خدا را از مرتبهء الوهيّت برون كرده
هامش
( 1 ) . براى خدا
( 2 ) . با وى بتواند شريك بشود ،