أَجَلُهُمْ »
عطف مىدانند ؛ نزد بعضى از
« جاءَ أَجَلُهُمْ »
قرب و دنوّ مراد است ؛ نزد من ، به اين تكلّفات حاجت نمىماند ؛ در محاورات براى ثبوت قوّت و تأكيد چيزى كه به دو طرف مقابل باشد ، اكثر « 1 » همان طرف را كه محتمل الثبوت است مقصودا نفى مىنمايند ، و طرف ديگرش را كه از اوّل غيرمحتمل است ، محض براى مبالغه و تأكيد و تحسين كلام استطرادا نفى مىكنند ؛ مثلا ، مشترى درحالىكه چيزى بخرد ، قيمت آن را از بايع معلوم كرده مىگويد : چيزى كموبيش ؟ بايع مىگويد : كموبيش نمىتواند شد ! مقصود هر دو ذكر « كم » است و لفظ « بيش » محض « 2 » براى تأكيد و مبالغهء تعيّن قيمت استطرادا ذكر شده . در اينجا نيز ، مطلب اصلى كلام اين است كه آنگاه كه وعدهء خدا ( ج ) فرارسد ، ضرور « 3 » وارد مىشود ؛ به قدر يك لمحه « 4 » در آن تقديم و تأخير نمىشود . مقصود نفى تأخير است ؛ تقديم از نخست ظاهر الانتفاء بود ؛ نفى تقديم براى قوّت انجام وعده يك نوع پيرايه مىباشد ؛ يعنى كسانى : كه بر خدا ( ج ) افترا مىكنند ؛ و آنان كه خود حرام را حلال گردانيده ، به خدا نسبت مىدهند ؛ بر مهلت خدا ( ج ) مغرور نشوند ! هر جامعه و هر فرد را در حضرت وى مدّتى معيّن است ؛ چون وقت سزا فرارسد ، تبديلى در آن نمىشود .
يا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِي فَمَنِ اتَّقى وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ ( 35 ) وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها
اى فرزندان آدم ، اگر بيايند به شما پيغامبران از شما ، كه مىخوانند بر شما آيات مرا ؛ پس هركه بترسد و نيكوكارى كند ، پس هيچ ترس نباشد بر ايشان ، و نه ايشان اندوهگين شوند
و كسانى كه به دروغ نسبت كردند آيات ما را ؛ و سركشى كردند از آن ؛
هامش
( 1 ) . غالبا ، بيشتر
( 2 ) . فقط
( 3 ) . حتما
( 4 ) . يك لحظه