تفسير : مراد از « اثم » گناه عامّ است . بعض گناهان مخصوص به مناسبت مقام يا بنابر اهمّيّت آن بيان شده ؛ نزد بعضى « اثم » گناهيست كه جز گناهگار به ديگرى متعلّق نباشد ؛ و اللّه اعلم .
وَ الْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ
( 33 )
و ( حرام كرده است ) تعدّى ناحق را ؛ و آنكه شريك بگردانيد به خدا چيزى را كه خدا نازل نكرده است بر آن هيچ دليلى را ؛ و آنكه بگوئيد بر خدا آنچه نمىدانيد .
تفسير : چنان كه راجع به فحشا مىگفتند : « و اللّه امرنا بها » .
وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ
( 34 )
و هر گروهى را ميعاديست ؛ پس چون بيايد ميعاد ايشان ، تأخير نمىتوانند ساعتى ، و نه سبقت مىتوانند .
تفسير : ظاهرا ، شبهه وارد مىشود كه هنگامى كه وعده ( اجل ) فرا رسيد ، عقلا تاخير ممكن بود ، پس نفى آن نيز ضرور بود ؛ امّا چون تقديم اجل از روى عقل امكان ندارد ، در نفى آن چه فايده مىباشد ؟ بعضى از مفسّران نسبت به اين شبهه
« لا يَسْتَقْدِمُونَ »
را بر شرطيّهء
« فَإِذا جاءَ