تفسير : تمام انبياء - عليهم السّلام - در عقايد و اصول دين و مقاصد كلّيّه باهم متّحدند ؛ دستور اساسى همه يك چيز ، و هر پيغمبر را حكم است كه به آن رفتار كند ؛ حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - نيز مأمور است كه به آن صراط مستقيم رهسپار شود . گويا ، در اين آيت تنبيه است كه در اصول ، راه حضرت پيغمبر از طريق انبياى پيشين جدا نيست ؛ مىماند اختلاف فروع كه به اعتبار استعداد و مناسبت ، هر وقت ، از قديم بوده ؛ و اكنون نيز اگر واقع گردد ، مضايقه نيست « 1 » .
فايده : علماى اصول عموما از اين آيت اين مسئله را استخراج كردهاند : اگر حضرت پيغمبر در كدام معامله « 2 » شرايع سابقه را ذكر كند ، دربارهء اين امّت نيز سند مىباشد ؛ به شرطى كه « 3 » شارع بهطور كلّى يا جزئى از آن انكار نكرده باشد .
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرى لِلْعالَمِينَ
( 90 )
بگو : سؤال نمىكنم از شما بر آن پيغام رسانيدن از خدا هيچ مزد ؛ نيست اين ، مگر پند عالمها را .
تفسير : اگر شما نمىپذيريد ، مفاد من فوت نمىشود « 4 » ؛ زيرا ، من از شما هيچ اجرى نخواستهام .
اجر من نزد خداوند ثابت است ؛ شما كه از نصيحت انحراف مىورزيد ، به خود زيان مىرسانيد .
در تمام جهان يكى نى ، ديگر به نصيحت گوش خواهد داد . هركه از آن انكار مىورزد ، بايد به محرومى و تيرهبختى خود بگريد .
وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ
و تعظيم نكردند خدا را ، چنان كه سزاى تعظيم او باشد ؛ چون گفتند : نفرستاده است خدا
هامش
( 1 ) . اشكالى ندارد .
( 2 ) . يك معاملهاى ، يك مسألهاى
( 3 ) . به شرط آنكه
( 4 ) . منفعت من از دست نمىرود ؛