ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ
نگفتهام به ايشان مگر آنچه فرموده بودى به من ، كه بپرستيد خدا را كه پروردگار من و پروردگار شماست ؛
تفسير : من از حكم تو يك سر مو تجاوز نكردم ، الوهيّت خود را چگونه تعليم مىتوانستم ؟ ! بالمقابل ، آنها را صرف بسوى بندگى تو دعوت كردم ، و واضحا تلقين نمودم كه پروردگار من و شما همان يك خداى واحد است كه تنها لايق عبادت او مىباشد ؛ چنان كه امروز هم در انجيل ، نصوص صريح در اين مضمون به كثرت موجود است .
وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
( 117 )
و بودم برايشان گواه مادامى كه در ميان ايشان بودم ؛ باز ، هنگامى تو مرا برداشتى ، بودى تو نگهبان بر ايشان ، و تو بر همهچيز خبردار هستى .
تفسير : نه تنها من مردم را به سوى توحيد و عبوديت تو دعوت كردم ؛ بلكه مادامى كه در بين آنها اقامت داشتم ، احوال آنها را هميشه مراقبت و نگرانى نمودم ؛ مبادا كدام عقيدهء غلط و يا خيال بىجا در آنها پديد آيد . البتّه ، چون مدّت قيام كه در علم تو مقدّر بود به اكمال رسيد و تو