شد . بعد از يك مدّت منكشف گرديد كه آن دو نفر پياله را در مكّه به زرگرى فروختهاند .
هنگامى از آنها سؤال شد ، گفتند : « ما از ميّت خريده بوديم ؛ چون گواه خريدارى موجود نبود ، در اوّل ياد نكرديم كه ما را تكذيب نكنند » . ورثهء ميّت باز به حضور نبىّ كريم ( ص ) مرافعه بردند .
اكنون برعكس صورت اوّل ، اوصياء مدّعى خريدارى و ورثه منكر بودند . بنابر عدم موجوديّت شاهد ، از بين ورثه دو نفر كه به ميّت نزديكتر بودند ، قسم خوردند كه پياله ملك ميّت بود ، و اين هر دو نصرانى در قسم خود كاذبند ؛ چنان كه قيمت فروش آنكه يك هزار درهم ، بود به ورثه تأديه شد .
ذلِكَ أَدْنى أَنْ يَأْتُوا بِالشَّهادَةِ عَلى وَجْهِها أَوْ يَخافُوا أَنْ تُرَدَّ أَيْمانٌ بَعْدَ أَيْمانِهِمْ
اين حكم نزديكتر است كه ادا كنند شهادت را بر وجه صحيح آن ، يا بترسند از آنكه رد كرده شود سوگندها بعد سوگندهاى ايشان ؛
تفسير : اگر ورثه شبهه داشته باشند ، حكم قسم دادن بجاى است ؛ از جهت اينكه از قسم ترسيده در اوّل وهله اظهار دروغ نكنند ؛ باز ، اگر سخن آنها دروغ برآيد ، ورثهء ميّت قسم بخورند ؛ اين هم بنابر آن است كه در قسم خود فريب نكنند ، و بدانند كه بالأخره قسم ما بر خود ما عائد خواهد شد ( كذا فى موضع الفرقان ) .
وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اسْمَعُوا وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ
( 108 )
و بترسيد از خدا ، و بشنويد حكم او را ، و خدا راه نمىنمايد گروه نافرمانها را ( فاسقان را ) .