مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ الْأَوْلَيانِ فَيُقْسِمانِ بِاللَّهِ لَشَهادَتُنا أَحَقُّ مِنْ شَهادَتِهِما وَ مَا اعْتَدَيْنا إِنَّا إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِينَ
( 107 )
از آنان كه حقّشان پوشيده شده بر گواهان اولين ( از همه بيشتر پس قسم خورند ( دو نفر ) قريب ميّت باشند ) ؛ به خدا كه گواهى ما راستتر است از گواهى آن دو ؛ و از حد تجاوز نكردهايم ؛ به درستى كه ما آنگاه هر آئينه از ستمگاران باشيم !
تفسير : اگر از آثار و قرائن ، دروغ بودن قسم اوصياء معلوم شود ، و آنها به ذريعهء شهادت شرعى راستى خود را ثابت كرده نتوانند ، به وارثان ميّت قسم داده شود كه آنها در باب ( واقعيّت ) دعوى اوصياء هيچ علم ندارند ، و گواهى آنها از گواهى اوصياء بيشتر احقّ بالقبول است .
شأن نزول اين آيات اين است كه مسلمانى بديل نام ، با دو نفر ، تميم و عدى ، كه در آن وقت نصرانى بودند ، براى تجارت به طرف ملك شام رفت . چون به شام رسيد ، بديل بيمار شد . فهرست مال خود را نوشته ، در اسباب خود گذاشته ، و رفقاى خود را مطلّع نگردانيد . چون مرضش شدّت نمود ، به آن دو رفيق نصرانى خود وصيّت كرد كه تمام سامان مرا به ورثهء من برسانيد . آنها همه مال را آورده به ورثه سپردند ، مگر يك پيالهء نقره را كه زراندود يا منقّش بود ، برآورده گرفتند . ورثه فهرست را از بين اسباب يافتند . از اوصياء پرسيدند كه ميّت چيزى از مال خود فروخته بود ؟ و يا چون مرضش به طول انجاميد ، در تداوى خود چيزى صرف نموده ؟ هر دو جواب نفى دادند . بالأخره ، معامله « 1 » در [ محضر ] عدالت نبىّ اكرم ( ص ) تقديم شد . چون نزد ورثه گواه نبود ، از هر دو نصرانى مذكور قسم گرفته شد كه « ما در مال ميّت هيچ قسم خيانت نكردهايم ، و نه چيزى از اسباب او را پنهان داشتهايم ! » و در نتيجهء قسم ، فيصله بر له آنها داده
هامش
( 1 ) . مرافعه ، دعوى