تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
مىنمايند ، و اين بر كمال حماقت و بىخردى آنها دليل است ؛ در كلمات اذان اظهار عظمت و كبريايى خداى قدّوس ، اعلان توحيد ، و اقرار به رسالت حضرت پيغمبر ( ص ) است كه به تمام انبياى پيشين و كتب آسمانى مصدّق مىباشد ؛ اذان دعوت است به نماز كه جامع كلّيّهء اوضاع عبوديّت و دالّ بر منتهاى بندگيست ؛ اذان به فلاح دارين و براى تحصيل بزرگترين كاميابى دعوت مىكند ، و سواى اين‌ها چيزى نيست . پس چه چيز است در آن‌كه قابل تمسخر و استهزاء باشد ؟ ! به اين آواز حقّ و حسن و صداقت ، تمسخر كار كسى است كه دماغ وى يكسره از خرد خالى باشد ، و زشت و زيبا را تميز نتواند . در بعض روايات است كه يك نفر نصرانى ، چون « اشهد انّ محمّدا رسول اللّه » را در اذان مىشنيد ، مىگفت : « قد حرقّ الكاذب » يعنى دروغگو سوخت يا بسوزد ! - نيّت وى از اين الفاظ هرچه بوده بوده ؛ امّا اين سخن بالكلّ حسب حال وى بود ؛ زيرا ، خود آن خبيث دروغگو بود ، و چون عروج و شيوع اسلام را مىديد ، در آتش حسد مىسوخت . اتّفاقا شبى يك دختر كه آتش در دست داشت به خانهء وى درآمد ، هنگامى كه اهل و عيال وى در خواب بود ، سهوا كمى آتش از دست وى به خانه افتاد ؛ خانه و خوابيدگان سوختند ، و به اين صورت خداوند ( ج ) واضح گردانيد كه دروغگو پيش از آتش دوزخ در دنيا چگونه مىسوزد ! يك واقعهء ديگر دربارهء استهزاى اذان در روايات صحيحه منقول است كه چون بعد از فتح مكّه حضرت پيغمبر ( ص ) از حنين مراجعت مىكرد ، در راه حضرت بلال اذان گفت ؛ چند پسر نورس كه ابو محذوره هم در ميانشان بود ، شروع به استهزاء و تقليد نمودند ؛ حضرت پيغمبر ( ص ) آنها را خواسته موعظه فرمود ؛ در نتيجه ، خداوند ( ج ) فروغ اسلام را در قلب ابو محذوره افگند ؛ پيغمبر ( ص ) وى را در مكّه مؤذّن مقرّر كرد ، و به اين صورت به قدرت خداوند متعال نقل به اصل تبديل يافت .
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ
بگو : اى اهل كتاب ، چه ضدّ داريد به ما ( عيب نمىگيريد از ما ) مگر آنكه ما ايمان آورديم به خدا و به آنچه نازل شده بسوى ما و آنچه نازل شده