اسلام قيام كردند ؛ مگر « 1 » جرأت ايمانى و بلندترين تدبير صدّيق اكبر ( رض ) و خدمات عاشقانه و سرفروشانهء مسلمانان مخلص ، آن آتش را فرو نشانيد ، و سرتاسر عرب را متّحد گردانيده از سر نو به شاهراه اخلاص و ايمان رهسپار نمود . اكنون نيز مشاهده مىكنيم كه چند جاهل و طمعكار ، آنگاه كه مىخواهند از حلقهء اسلام خارج شوند ، اسلام به كشش فطرى خويش ، از آنها بهتر مردم « 2 » تعليم يافته و محقّق را از غير مسلمين بسوى خود جذب مىكند ، و خداوند براى سركوبى مرتدّان چنان مسلمانان فداكار و باوفا را روى كار مىآورد كه در راه خدا ( ج ) به طعن و تشنيع كسى اعتنا نمىكنند .
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ
( 54 )
اين فضل خداست ، خواهد داد كسى را كه بخواهد ؛ و خدا صاحب گشايش ، داناست .
تفسير : سعادت بزرگ انسان ، و فضل عظيم خدا ( ج ) بر آن ، اين است كه هنگام فتنه خود به جادّهء حق ثابت قدم و به فكر نجات ديگران از هلاك باشد ، خدا ( ج ) هركه از بندگان خويش را بخواهد ازين سعادت كبرى و فضل عظيم حصّهء وافر عطا مىكند ؛ فضل وى غيرمحدود است ، و خود خوب مىداند كه كدام يك از بندگان مستحق و اهل آن مىباشد .
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ
( 55 )
جز اين نيست كه مددگار شما فقط خدا و رسول اوست و مؤمناناند كسانى كه برپا مىدارند نماز را و مىدهند زكات و آنان عاجزىكنندگاناند ( ركوعكنندگان ) .
تفسير : مسلمانان در آيات گذشته از موالات و رفاقت با يهود و نصارى ممنوع شده بودند ؛ بعد از شنيدن آن طبعا اين سؤال پديد مىآيد كه پس مسلمانان با كه علايق محبّت و و داد و رفاقت داشته باشند ؟ در اين آيت واضح مىگرداند كه دوست اصلى آنها جز ذات اقدس ملك
هامش
( 1 ) . ليكن
( 2 ) . مردم بهتر از آنان