بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ
بعض آنان در ميان خود دوست يكديگرند ؛
تفسير : با وجود تفرقههاى مذهبى و بغض و عداوت نهانى كه باهم دارند علايق دوستانه با يكدگر مىداشته باشند ؛ يهودى با يهودى و نصرانى با نصرانى دوست شده مىتواند ؛ « 1 » در مقابل اسلام ، كافران معاون يكدگر مىشوند ؛ الكفر ملّة واحدة !
وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ
و كسى كه دوست دارد ايشان را از شما ، پس اوست از ايشان ؛
تفسير : يعنى در زمرهء آنها شامل است . اين آيات در باب رئيس منافقان عبد اللّه بن ابىّ فرود آمده بود . وى با يهود سخت دوست بود . گمان مىكرد كه اگر مسلمانان برافتند ، و جمعيّت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - مغلوب شود ، اين دوستى ما با يهود كار مىآيد ! در آيت آينده ، به اين واقعه اشاره مىشود . در حقيقت ، منشأ اصلى موالات منافقان با يهود اين بود كه يهود مقابل مسلمانان و بدترين دشمنان دين اسلام بود . ظاهر است كسى كه با يهود و نصارى با ديگر كفّار به اين نيّت و حيثيّت موالات مىنمايد كه آنها دشمن اسلاماند ، در كفر او هيچ شبهه باقى نمىماند . در منافقان كسانى هم بودند كه چون ديدند در جنگ احد معيار جنگ عوض شد ، شروع كردند به گفتن اينكه ما اكنون با فلان يهود يا نصارى دوستى مىكنيم ، و هنگام ضرورت مذهب آنها را مىپذيريم ! در باب اين اشخاص هم مدلول ظاهرى
« وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ »
علانيه صادق است . ماند مسلمانانى كه از آن نيّت و منشأ خالى الذهن بوده با يهود و نصارى علايق دوستانه برپا مىكنند ؛ چون خطره « 2 » قوى است كه آنها از مجالست و اختلاط با كفّار متأثّر مىشوند ، و مبادا آهسته آهسته به دين نصارى گرايند ، يا كم از كم كره و نفرت آنها از شعائر كفر و رسوم شرك باقى نماند ؛ به اين اعتبار ،
« فَإِنَّهُ مِنْهُمْ »
را دربارهء آنها نيز مىتوان اطلاق نمود ؛ چنان كه حديث « المرء مع من احبّ » به اين جانب متوجه مىگرداند .
هامش
( 1 ) . مىتواند دوست بشود ؛
( 2 ) . مخاطره ، خطر