بندد كه دواى مخالف خواهش و ذوق خود را هرگز استعمال نكند ! با موجوديّت اين احوال ، داكتر يا طبيب ولو پدر او باشد ، اگر از معالجه دست بردار ، و اراده كند كه بگذارد چنين بيمارى نتيجهء بىاعتدالىها ، غلطها ، ضدّ و اصرار « 1 » خود را ببيند ، اين امر ثبوت بىرحمى و بىاعتنايى طبيب مىشود يا انتحار مريض شمرده مىشود ؟ ! اكنون اگر مريض در اين بيمارى بميرد ، طبيب را مورد الزام قرار نمىتوان داد ، كه وى را علاج نكرده يا صحت او را نمىخواسته است ؛ بلكه بيمار خودش ملزم است كه به دست ، « 2 » خويشتن را هلاك نموده و به طبيب موقع نداده « 3 » كه براى اعادهء صحّت او بكوشد . عينا ، مانند اين در اينجا شرارت ، هواپرستى ، ضدّيّت و اصرار يهود را بيان كرده ، اين لفظ را مىفرمايد :
« وَ مَنْ يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ
- الخ » و كسى را كه خدا مىخواهد گمراه شود ؛
« أُولئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ »
اين است كسانى كه خدا نخواسته دلهايشان را پاك كند .
مطلب آن اين است كه خدا ( ج ) به نسبت سوء استعداد و اعمال بد آنها نظر لطف و عنايت خود را از آنها بازداشت ؛ پس توقّعى نماند كه آنها به راه آيند يا طهارت را قبول كنند ؛ تو بايد خود را در غم آنها خسته نسازى ، لقوله تعالى
« لا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ -
الآية » .
ماند اين شبهه كه خدا ( ج ) قادر بود كه آنها را از تمام شرارتها و غلطكارىها جبرا باز مىداشت ، و مجبور مىنمود كه هيچ ضدّيّت و اصرار كرده نتوانند » ؟ ! من تسليم مىكنم « 4 » كه بىشك در مقابل قدرت خدا اين چيزها مشكل نبود :
« وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً »
( سورهء يونس ، ركوع 10 ) . امّا ، نظام عمومى جهان چنان وضع شده كه بندگان را در اكتساب خير و شر مجبور محض نگردانند ؛ اگر همه صرف به اختيار خير مجبور مىشدند ، حكمت و مصلحت تخليق عالم كامل نمىشد ، و بسا از صفات الهى ( ج ) چنان مىشد كه نوبت براى ظهور آن نمىرسيد ؛ مثلا ، عفوّ ؛ غفور ؛ حليم ، منتقم ؛ ذو البطش الشديد ؛ قائم بالقسط ؛ مالك يوم الدين ؛ و غيره ، و حال آنكه غرض از آفرينش عالم اين است كه تمام صفات كمالى وى را مظاهره « 5 » باشد .
هر مذهب يا هر انسانى كه خدا را فاعل مختار مىداند ، انجام كار سواى آن غرض ديگر نيست كه نشان دهد
« لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا »
( سورهء ملك ، ركوع 1 ) . در اينجا زايد بر اين تفصيل گنجايش ندارد ؛ بلكه همين قدر نيز از موضوع ما زايد است .
هامش
( 1 ) . ضدّيت و پافشارى
( 2 ) . دستى دستى ، با دست خود
( 3 ) . فرصت نداده
( 4 ) . مىپذيرم
( 5 ) . تظاهر ، ظهور