تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
تفسير : كسانى كه در آن جنگ شهيد شدنى بودند ، به شهادت رسيدند ؛ و آنانى كه عزيمت كردنى بودند ، عقب نشستند ؛ امّا ، بر مسلمانان مخلص كه در معركه استوار ماندند ، خداوند ( ج ) ناگهان « نعاس » ، غنودگى « 1 » ، طارى نمود « 2 » ؛ و مردم در حالىكه ايستاده بودند ، به نعاس مىرفتند ؛ چنانچه « 3 » شمشير حضرت طلحه ( رض ) چندين مرتبه از دستش به زمين افتاد . اين يك اثر حسى از آن سكون و اطمينان باطنى بود كه در اين هنگامهء رستاخيز ، محض « 4 » به فضل و مهربانى خدا ( ج ) بر دل‌هاى مؤمنان فرود آمده بود ؛ و بعد از آن ، هراس و بيم دشمن از دل‌هاى مؤمنان برداشته شد . اين حال ، عين « 5 » در هنگامى عارض شد كه انتظام و انضباط سپاه اسلام به هم خورده بود ؛ چندين نعش به خاك و خون مىغلطيد ؛ و اكثر سپاهيان جراحت شديد برداشته بودند ، بقيّه از افواه قتل پيغمبر ( ص ) احساس و هوش خويش را باخته بودند ؛ گويا ، اين خواب موقّتى پيام بيدارى بود ؛ عارض شدن اين غنودگى خستگىها را رفع نمود ؛ و آگاه گردانيد كه وقت خوف و اضطراب سپرى شد ؛ اكنون به اطمينان و آسايش خاطر فرايض خويش را انجام دهيد . اصحاب به سرعت در اطراف پيغمبر ( ص ) حلقه بستند ؛ و محاذ « 6 » جنگ را تشكيل نمودند ؛ در اندك زمانى ، فضا صاف گرديد ؛ و دشمن از مقابله عاجز آمد . تنبيه : ابن مسعود مىگويد : وقوع نعاس هنگام جنگ از طرف خدا ( ج ) علامت فتح و ظفر است ؛ چنان كه سپاه حضرت على ( رض ) را در حرب صفين نيز اين واقعه رخ داد .
وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ
و گروهى ديگر بودند كه به تحقيق در انديشه افگنده بود ايشان را ( نجات ) نفسهايشان تفسير : اينها منافقان بزدل و ترسو مىباشند ؛ نه در فكر اسلامند ، و نه در انديشهء پيغمبر ( ص ) ؛ بلكه محض به فكر آن‌اند كه چگونه خويشتن را نجات دهيم ؛ و اگر سپاه ابو سفيان مجدّدا حمله كند ، حشر ما چه‌طور مىشود ؟ ! « 7 » پس در اين همه بيم و انديشه ، خواب و غنودگى چگونه وارد گردد ؟
هامش
( 1 ) . خواب ( عميق ) و كوتاه ، پينكى ( 2 ) . عارض گردانيد ؛ ( 3 ) . چنان كه ( 4 ) . فقط ( 5 ) . درست . . . ( 6 ) . جبهه ( 7 ) . باز چگونه گرد هم خواهيم آمد ؟ !